تبليغاتX
هیرو



نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 10:46 روز شنبه نهم آبان 1388

            

 افتتاح سایت خلخالیم در سالروز ولادت امام هشتم

۸۸/۸/۸

                                                               کلیک کنید





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:16 روز جمعه هشتم آبان 1388

چند عکس از آنا کوچولو ناز و قشنگ


آنای قشنگ وپاییز رنگ به رنگ


آنا وقتی خوابه

آنا و عروسکش در کنار یه رز گنده


آنا وقتی بیداره


آنا و قت بازی

آنا وعکس یادگاری

 

 

آنا کوچولو یه مخمل ناز و نازنین با اینکه هنوز از نزدیک  ندیدمش ولی خیلی دوستش دارم امروز چند عکس ازش می گذارم  تا همه این دخمل ناز ما رو ببینن به پسر عمه خوبم و همسر مهربونش  به خاطر این کوچولو ناز تبریک می گم البته با تاخیر اونم (به خاطر پایاننامه ام ) تصادفا همزمان با روز تولد آنا کوچولو اولین عکسم  از طلوع شهرمون  رو ثبت کردم که به زودی نمایش می دم این عکس رو تقدیم خواهم کرد به آنا ناز و نازنین وقشنگ

 

یکی از تفریح های آنا کوچولو دوش گرفتن  

آنا وقتی دوش می گیره

 

به خدای خوب می سپارمت آنای عزیز





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 12:28 روز یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

نسخه آزمایشی  وب سایت شهرستان خلخال راه اندازی شد برای مشاهد این سایت اینجا کیلک کنید (خلخالیم)

  • نسخه آزمایشی  وب سایت شهرستان خلخال راه اندازی شد این سایت منبع  جامع از اطلاعات مربوط به خلخال و پیرامون آن است .لازم به ذکر است سایت خلخالیم بعنوان اولین وب سایت جامع شهرستان خلخال در سایت ساماندهی پایگاههای اینترنتی ایران ، متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ( معاونت امور مطبوعات و اطلاع رسانی ) ثبت گردیده و تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران می باشد .به گفته مدیرت سایت خلخالیم مسعود شیرعلی پور :وبسایت خلخالیم بصورت آزمایشی راه اندازی شد و بزودی بصورت رسمی شروع به کار خواهد کرد.شاید در حال حاضر با کلیک بر روی تعدادی از لینکها با مجموعه های خالی مواجه شوید که در بدو امر از تمامی عزیزان پوزش می طلبم ولی با گذشت زمان و همکاری تعدادی از دوستان بر محتویات و مطالب سایت اضافه خواهد شد و بزودی مجموعه کاملی  از منطقه خلخال در دسترس همگان قرار خواهد گرفت . لذا از تمامی همشهریان و عزیزان برای نوشتن این وبسایت دعوت می شود . مطالب و یا عکسهایتان را می توانید برای ما ایمیل کنید .
  • افزودنی اینکه مسعود شیرعلی پور یکی از چهره های فرهنگی خلخالی مقیم تهران است که سالهای زیادی در زمین نشریه اینترنتی مربوط به مسایل اجتماعی فرهنگی شهرستان خلخال به خوبی فعالیت نموده است خوش درخشیده  آدرس اینترنتی سایت خلخال برای مشاهده نسخه آزمایشی
  • در ضمن بازدیدکنندگان عزیز می توانند نظرات خود را نیز برای مدیریت سایت بنویسند

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 14:2 روز چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388

عید بزرگ فطر رو پیشاپیش به شما بازدید کنندگان عزیز تبریک عرض می کنم برایتان  آرزوی قبولی عطات وعبادات را از درگاه خدای رحمان را دارم

آب  آب  آب

این مایه حیات و سر زندگی نشاط و روشنی و سفید بختی  و بهانه  اول تشکیل تمام  تمدنهای  بشری

این مجموعه را قرار بود یکی از دوستان کار کند که متاسفانه فرصتش را پیدا نکرد یقینا کار ایشان از کارهای من بهتر می شد 

مجموعه در مسیر رودخانه را بهمراه صمیمانه ترین تبریکات البته پیشا پیش تقدیمتان می کنم اگر با دهان روزه  می بینید امیدوارم تشنه نشوید

در مسیر رودخانه ۱

۱

۲

۳

۵

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰

۱۱

۱۲

۱۳

۱۴

یک عکس یادگاری رو  هم برایتان نمایش می دهم

امیدوارم برای این دوست خوبم (راشد خدابخشی )که پای ثابت کوهنوردی من  هم هست امسال روز عید در کنار خانواده اش

 مخصوصا کنار  رامیز کوچولو روز خوبی باشد

 

 

برای همه دوستان در هر کجا که هستند آرزوی روزهای خوب را دارم

برایتان روشنی وآیدینلیق آرزو مندم





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 17:34 روز جمعه سی ام مرداد 1388

 آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هايي از طرفداراش دريافت کرد.

 يکي از طرفداراش نوشته بود:

 چرا خدا تو را براي این بيماري انتخاب كرد؟

 او در جواب گفت:

 در دنيا ، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند  5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند  500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند  50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند  5 هزار نفر سرشناس مي شوند . 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند ، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ...

 و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم ، هرگز نگفتم خدايا چرا من ؟

 و امروز هم که از اين بيماري رنج مي کشم ، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

............



نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 19:12 روز یکشنبه هفدهم خرداد 1388

khalkhal2

۱

khalkhal5

۲

khalkhal21

۳

khalkhal23

۴

khalkhal231

۵

khalkhal

۶

بزودی سری دوم دوم عکسهای طبیعت خلخال را برایتان نمایش خواهم داد...البته با این گروه تفاوت عمده دارد.

 

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 1:41 روز یکشنبه هفدهم خرداد 1388

 خبر خوب اینکه این هفته فتوبلاگ عکاس خلخالی و یکی از عکاسان هیرو نیوز آقای  مجید خالقی مقدم وبلاگ برتر در پروپیک نت  شد...

پرو پیک نت بنگاه عکس حرفه ای است که به عکاسان آماتور وحرفه ای  سرویس و امکاناتی برای نمایش آثار  خود می دهد...یکی از رسوم خوب این سایت انتخاب شایسته ترین وبلاگ در هر هفته

می باشد....ملاک انتخاب یک وبلاگ برتر وجود عکسهای هنری در آن می باشد....این هفته سایت پرو پیک نت فتو وبلاگ مجید خالقی مقدم مدیر وبلاگ فتو خلخال را انتخاب نموده است...پیش تر فتو وبلاگهای از عکاسان نامدار ایرانی بعنوان فتو وبلاگ هفته انتخاب شده بود... این انتخاب شایسته را به آقای مجید خالقی مقدم و سایر  عکاسان هیرو نیوز تبریک عرض می کنیم.....

.
...
.
....
.

دخانیات

 

 برای دیدن این فتو وبلاگ کلیک کنید





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:57 روز یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

چند روز پیش این عکسها رو ثبت کردم....البته دوست عزیزم مجید خالقی مقدم هم از این مجموعه عکسهای خوبی دارند.....

moghan

۱

moghan01

۲

.....

۳

۴

 moghan02





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:52 روز چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

گل یخ با همه ناباوری انسانها برگ سبزی دارد....

۱۳سال گذشت و من هنوز رفتنت را باور نمی کنم ....آن رابطه قلبی که با تو داشتم ....هنوز هم  برایم تازه وتازه تراست......معلم واستاد من ....

 زند یاد حامد فرجی نمایشنامه نویس و کارگردان  و بازیگر صحنه های تئاتر با نمایشهای شبی با گل یخ .....رازافسانه دیروز .....راز جنگل سبز ....پره چیلر .....محرمان عشق .....و.......

۱۳سال پیش در چنین روزی به دیار باقی شتافت ....یادش گرامی باد....روحش شاد....





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:36 روز سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388

 

ابراهیم زاده

۱

ابراهیم زاده

۲

در مسیر رودخانه

۳

.....

۴





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 1:16 روز یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

»»»» هیرو نیوز یک ساله شد . امروز بیستم اردیبهشت 88 است و درست یک سال است که داریم برای دوستان و همشهریان عزیز یا بهتر بگوییم برای دل خودمان اخبار خلخال را منعکس می کنیم . حرفها و درد  دلهایی که خواندنش خالی از لطف نیست لطفا برای خواندن ادامه مطلب بر روی متن کلیک کنید .

همچنین برای مطالعه آمار یکساله هیرونیوز بر روی این متن کلیک نمایید





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:59 روز جمعه یازدهم اردیبهشت 1388

گرامی باد روزت

روز میلادت مبارک

 

در چند روز گذشته روز کارگر را داشتیم وروز پرستار را .....جالب است تمام اقشار زحمتکش در چند روز پیاپی روزهایی به نام خود دارند به همه این عزیزان تبریک می گویم واماروز معلم از جمله خاطره انگیزترین روزها برای تمام آنهایی است که روزی دانش آموز بودند....واین روز خوشایند و پرخاطره تجربه کرده اند...به نظر من این روز عطر وبوی خاص خود را دارد...واساسا هم برای معلمها و هم برای دانش آموزان روز هیجان باریست....ولی واقعا چگونه می توان تمام رنجهای وزحمات معلم را جبران کرد....آیا با یک تبریک وخشک وخالی می شود این کار را انجام داد...امروز معلمهای عزیز سرزمین ما که بخش عمده رسالت فرهنگی وآموزشی جامعه مان را  بر دوش خود می کشند...و کودکان ما را آیین زندگانی می آموزند ....و عمر وجوانی خود را فدا می کنند ...از وضعیت معیشتی مناسب و مطلوبی برخودار هستند؟........آیا سعی کرده ایم قدری از مشکلا ت این عزیزان را درک کنیم ....آیا اصلا  دلت مردان به فکر هستند  که کاری هم برای هموار شدن مشکلات این قشر زحمت کش انجام دهند؟ .....آیا دولت حاضر ودولت آینده برای این قشر زحمت کش تدبیری اندیشده است؟....آیا می توانیم امیدوار باشیم ؟.......

با این حال  این روز را به تمام معلمین تبریک عرض میکنم مخصوصا معلمین خودم که در دروان تحصیلم برایم زحمات بی دریغ متحمل شده اند ...... برای قدردانی از همه آنها بنده حقیر وناتوانم....برای آنهایی که در بین مان نیستند طلب بخشش و آمورزش  از خداوند بخشاینده  را دارم وشادی روحشان بزرگترین آرزوی امروزو همیشه ام  است ... وبرای آنهایی که در قید حیات  هستند آرزوی سلامتی وتندرستی وعزت دارم..... برای نمونه سه معلم زحمت کش که  در کلاسهای درس عکاسی ایشان حاضر شده ام  معرفی وبه نیابت از تمام معلمانم تقدیر میکنم وبرایشان موفقعیت وسلامتی  آرزو مندم .....

 

معلم عزیز جناب آقای جاوید خدمتی (عکاس وگرافیست)

هنرآموز هنرستانهای هنر اردبیل

عضو انجمن خوشنویسان ایران

عضو خانه عکاسان ایران

جناب آقای جاوید خدمتی که همیشه راهنما ومعلم عکاسی بنده بودند وهستند

یک عکس از آثار ایشان به انتخاب خودم

جاده
 
 
به نقل از نگارخانه ایرانی
 
 
 
...................................................................................
 
 
داور علائي 
height=

معلم عزیز جناب آقای داور علایی (فیلمساز وعکاس )

هنرآموز هنرستان های اردبیل

هنرآموز دوره های سینمای جوان

کارگردان فیلمهای کوتاه پیر مسگر ، نذری، به یاد تو....

جناب آقای داور علایی که در اصول عکاسی را در سینمای جوان در محضرشان آموخته ام

یک عکس از آثار ایشان به انتخاب خودم

عکس به نقل از وبلاگ شخصی آقار داور علایی

....................................................................

 

جناب آقای اکبر مداحی

معلم عزیز جناب آقای اکبر مداحی گیوی(عکاس)

هنرآموز هنرستانهای اردبیل

استاد دانشکده خبر اردبیل

 جناب آقای اکبر مداحی گیوی که آثارشان همیشه برایم الهام بخش بوده است وبسیار آموخته ام ودر سینمای جوان

استاد بنده بودند

یک عکس از آثار ایشان به انتخاب خودم

به نقل از سایت عکاسی

........................................................................





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 0:41 روز جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

تعدادی از عکسهای سال ۸۶ را برای تان نمایش می دهم که تا حالا بر روی وبلاگ هیرو نمایش داده نشده اند

 

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

 بزودی نمایشگاهی ازآثار یک هنرمند جوان خلخالی را در وبلاگ هیرو نمایش خواهم داد





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:18 روز سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388

سلام به تمام دوستان وبازدیدکنندگان عزیز وبلاگ هیرو

چون بنده نتواسته بودم در ایام عید سال نو را به دوستان (از طریق وبلاگ  ) تبریک بگم ....به همه آنهایی که بنده را شرمنده نموده وبرایم پیام تبریک گذاشته بودند تبریک می گم وتشکر می کنم  ....به خصوص دوست  بزرگوارم جناب آقای مسعود شبرعلی پور مدیر وبلاگ  وزین خلخالیم  ....استاد گرامیم  جناب آقای داور علایی (عکاس وفیلمساز و هنر آموز ) ....دوست قدیمی ومهربان(امدادگر موفق ) وهمدوره گرانقدرم ولی علایی  ......وبسیاری دیگر که تلفنی و ازطریق  پیغام بنده را شرمنده کرده بودند

دوستان سال نو شما مبارک امیدوارم هر کجا هستید پیروز باشید

همواره   برایتان نانی گرم وآبی سرد  آرزومندم .....

اما یک خبر

امسال توفیق حاصل شد با یک گروه فیلم سازی بعنوان فیلم بردار از مناطق جنگی  در جنوب کشور بازدید کنم

تعدادی عکس در حاشیه سفر ثبت کردم امیدوارم خوشتان بیاید

برای دیدن عکسها وگالری جدید اینجا کلیک نمایید





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 10:14 روز شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

با سلام

عید میلاد محمد (ص) مبارک

 با تشکر از دوستانی که درمدتی که بنده حضور نداشته ام به وبلاگ من  سر زده اند مجموعه ای  عکس به نام مجموعه پرندگان برایتان به نمایش می گذارم امیدوارم که خوشتان بیاید

parandegan

........................................................................................

parandeganparandeganparandeganparandeganparnadegan

 برای دیدن سایز برزگ عکسها روی عکس  دلخواه کلیک کنید





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 11:59 روز شنبه هفدهم اسفند 1387

مقام دوم برای مستند سازان گروه دورنا خلخال با فیلم " بازار حامامی "

برگزيدگان جشنواره فيلم و عكس گردشگري دانشجويي اردبيل معرفي شدند

خبرگزاري فارس: در مراسم عصر ديروز و با حضور مسئولان و علاقمندان، برگزيدگان نخستين جشنواره فيلم و عكس دانشجويي اردبيل با موضوع گردشگري معرفي شدند.


به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، در بخش فيلم كه بيش از 17 فيلم ويديويي كوتاه در زمينه گردشگري و ميراث فرهنگي به دبيرخانه اين جشنواره رسيده بود با قضاوت هيئت داوران تنديس جشنواره ديپلم افتخار و يك و نيم سكه بهار آزادي به همراه هديه ويژه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري به خاطر توجه ويژه به تحقيق و پژوهش به فيلم سلحشوران آييني كار احمد شادي به عنوان فيلم برگزيده اين جشنواره اهدا شد.
فيلم «بازار حامامي» به نويسندگي و كارگرداني  موسي‌الرضا ابراهيم‌زاده به خاطر نگاه واقع گرايانه و تصويري درمقام دوم قرار گرفت و ديپلم افتخار و سكه بهار آزادي جشنواره را به خود اختصاص داد.
در زمينه گردشگري نيز به خاطر توجه به ساختار بديع ديپلم افتخار و نيم سكه بهار آزادي به فياض بهرام سازنده فيلم «سرزمين رويا» اهدا شد و اين هنرمند نيز رتبه سوم اين جشنواره را به دست آورد.
همچنين جايزه ويژه هيئت داوران به همراه لوح تقديربه خاطر توجه ويژه به فرم و بيان سينمايي به فيلم «روناس» كار هادي منصوري‌خواه اهداشد.
اما در بخش عكس اين جشنواره نيز زهرا رضايي به خاطر عكس معماري و شيخ‌صفي،‌ احمد شادي به خاطر عكس سلحشوران و موسي‌الرضا ابراهيم‌زاده به خاطر عكس پنجره شايسته تقدير شناخته شدند و لوح تقدير اين جشنواره را به خود اختصاص دادند.
اما بين برگزيدگان نخست تا سوم تنديس جشنواره به همراه ديپلم افتخار و يك سكه بهار آزادي به غلامحسين شكراني‌مقدم به خاطر عكس آب شفابخش اهدا شد.
كامل روحي با عكس عشاير و محرم علي پرويزي و رضا زارع با عكس بقعه شيخ‌حيدر و معماري گنبد الله الله در جايگاه‌هاي دوم و سوم قرار گرفتند و توانستند ديپلم افتخار، ‌نيم سكه و ربع سكه بهار آزادي نخستين جشنواره فيلم و عكس دانشجويان دانشگاه‌هاي اردبيل را به خود اختصاص دهند.
به گفته سخنگوي هيئت داوران در بخش عكس اين جشنواره نيز بيش از 510 عكس از 21 عكاس به دبيرخانه جشنواره ارسال شده بود كه از اين بين 30 عكس برتر به مرحله نهايي جشنواره راه يافتند.





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 0:15 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387

بالاخره فتو بلاگ اهدایی آژانس عکس خبری ایران را به عنوان گالری عکسم ایجاد کردم تعدادی از عکسهای اخیرم را از یک نمایش  به کارگردانی آقای مجید واحدیزاده به نام (شبح شرقی سگ )

برایتان به نمایش گذاشتم برای دیدن عکسها جدید روی نوشته زیر کلیک کنید

عکسهای ازنمایش (شبح شرقی سگ) به کارگردانی مجید واحدی زاده

 

  نمایش : شبح شرقی سگ  نمایش : شبح شرقی سگ  نمایش : شبح شرقی سگ  نمایش : شبح شرقی سگ  نمایش : شبح شرقی سگ  نمایش : شبح شرقی سگ  نمایش : شبح شرقی سگ به کارگردانی مجید واحدیزاده  ......  نمایش : شبح شرقی سگ به کارگردانی مجید واحدیزاده    نمایش : شبح شرقی سگ   نمایش : شبح شرقی سگ

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 13:35 روز جمعه بیست و پنجم بهمن 1387

عکسهای فستیوال بازیهای زمستانی را با کمی تاخیر در وبلاگ خودم نمایش دادم ودلیل تاخیر این بود :

 این عکسها برای آژانس عکس خبری ایران ارسال کرده بودم و به نظرم آمد که شاید جالب نباشد قبل از آژانس عکسهایم را در این وبلاگ که حالت شخصی دارد نمایش دهم ب .....البته تعدادی از عکسها رانیز ظرف امروز و فردا به این مجموعه اضافه خواهم کرد ...این مجموعه که برایتان نمایش خواهم داد از عکسهایی است که تا کنون به هیچ یک از خبرگزاری ها یا آژانسها  عکس خبری ارسال نکرده ام و آنها را فقط برای بازدیدکنندگان وبلاگم ثبت نموده ام و به افتخار دوستان نمایش خواهم داد .....

امیدورام خوشتان آمده باشد

برای دیدن ادامه عکسها اینجا کلیک کنید





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 10:36 روز یکشنبه ششم بهمن 1387

سلام دوستان بعد از عکسهای محرم ُ  می خواهم برایتان از عکسهای بازیهای زمستانی مردم خلخال  نمایش دهم امیدوارم خوشتان بیاید

محل عکاسی : چشمه میر عادل بولاغی

به نقل : آژانس عکس خبری ایران (دوربین نت )

برای دیدن بقیه عکسها اینجا کلیک کنید





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:24 روز دوشنبه بیست و سوم دی 1387

 

میلاد شیرعلی پور   

 

محرم امسال ...مثل همیشه  برای یکسال دیگر ........ولی امسال یک فرق با  چند سال گذشته  داشت ....واین فرق برای عکاس ها بیشتر محسوس بود  ......آنهم نبودن میلاد شیرعلی پور عکاس جوان و با استعداد خلخالی در جابجای دسته جات عزاداری .....امیدواریم سال آینده روزهای عزاداری محرم با فصل امتحانات پایان ترم تقارن نداشته باشد تا این عکاس  جوان خوب برای ثبت لحظات زیبا همچون سالهای قبل شاتر بزند....

 

اسم این مجموعه روز سوم گذاشته ام امیدوارم خوشتان بیاید

نظر بدهید

 

 

     

 

 برای دیدن بقیه عکسها اینجا کلیک کنید

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 11:2 روز دوشنبه بیست و سوم دی 1387

 

           

دوست عزیز وبلاگ نویسم آقای مسعود شیرعلی پور(مدیر وبلاگ خلخالیم) مجموعه زیبای از عکسهای تاسوعا وعاشورا را امسال در خلخال ثبت کرده که در نوع خود زیباست ....من هم جهت قدردانی از این عزیز زحمتکش لینک عکسهای ایشان را برایتان می گذارم تا هم خلخالیهای عزیز که از دور ترین نقاط   (دور از وطن ) به وبلاگهای ما سر می زنند این عکسها را ببیند و هم شما  هموطن گرامی  با رسوم عزادارای ما خلخالیها آشنا شوید برای دیدن این مجموعه زیبای عکس محرم   روی کلمه زیر کلیک کنید امیدوارم خوشتان بیاید

خلخالیم





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:51 روز جمعه بیستم دی 1387

گزارش تصویری/ مراسم عزاداری شهادت امام حسین (ع) در خلخال

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

 

عکس / خبرگزاری مهر





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 4:9 روز چهارشنبه هجدهم دی 1387

شهادت سالار وسردار شهیدان تسلیت باد

 

درود بر حسین دلیر  

دورود بر ابوالفضل غیور

دورود بر زینب نینوا 

دورود بر شهدا کربلا

دورود برشهید

    از تمام درد ها ورنج های  و زخمهای حسین (ع) فقط تشنگی اش برای ما قابل درک است..!!!!!

 

 

محرم

 




نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 19:50 روز یکشنبه دهم آذر 1387

با سلام

 چهار عکس دیگر از زمستان زیبای  جاده خلخال و اسالم را برایتان به نمایش می گذارم ...امیدوارم خوشتان بیاید .....واز ضمنا از اظهار لطف دوستان خوبم در پست قبلی نهایت تشکر  وسپاس را دارم ..

تمام بازدید کنندگان من  ویژه هستند و از اینکه به وبلاگ من سر میزنند از تمام آنها نهایت سپاس را دارم ولی پست قبلی من دو بازدیدکننده داشت که گل سرسبد بازدیدکنندگان بودند....اولی دوست بزرگوار و دلسوز وراهنمای خوب من جناب آقای جاوید خدمتی با نظرا ت خوبشان

همیشه راهنمای من بودند .... دیگری دوست بسیار خوبم که بعد از سه سال بی خبری امروز  از طریق وبلاگم مرا پیدا کرد....و من بسیار خوشحالم....

۱

 

۲

۳





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:57 روز سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

باز تاخیر من طولانی شد ...می دانم  ...از بابت این تاخیر پوزش می خواهم .... ابتدا از لطف تمامی دوستان که مرا مورد لطف قرار داده بودند و برای پست قبلی  نظر ثبت کرده بودند نهایت سپاس را دارم وسپس :   چند روزی است به خاطر   یک سری  مشکلات کاری از حضور در نت و پست مطلب محروم بودم واین مجموعه را نیز برای وبلاگ خوب هیرو نیوز آماده کرده بودم ....ولی دیدم بهتراست بر روی صفحه  وبلاگ خودم هم نمایش دهم ...البته مشغول آماده سازی یک سری عکس برای وبلاگ خودم هستم ...ولی در نهایت افتخار این عکسها برای وبلاگ هیرو نیوز است ...امیدوارم خوشتان آماده باشد .....دلتان گرم ....روزگارتان خوش

 

 

 

۱

۲

۳

۴

۵

۶

بزودی با مجموعه جدیدی از عکسها خواهم آمد





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:27 روز چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

 

وقتی خبر وفات دوست عزیزم مسعود ناصر آزاد را شنیدم به طرز بسیار عجیبی خشکم زد ساعتها متحیر بودم ....ما آرزوی شفا وبهبودی او را کرده بودیم .....باور کردنش سخت بود ولی واقعیت داشت ...خوب می دانم که خیلی های  دیگر هم  مثل من از شنیدن این خبر شوکه شده اند....از وقتی که این خبر را شنیدم تا الان که این یادداشت را می نویسم ساعتها گذشته است ولی من هنوز هم ناراحت و شاید عصبی هستم ....مسعود ناصر آزاد یکی از متفاوت ترین کسانی بود که از نزدیک  شناخته بودم .....و ناراحتم  چون  دوست خوبی مثل او را از دست داده ام .... مسعود ناصر آزاد یک روزنامه نگار بی غل وغش بود...به دور از سیاسی بازی های رایج بود ....روحش شاد ....

فقدان این عزیز را به خانواداش محترمش و جامعه مطبوعات  استان تسلیت عرض می کنم  .....

 

خبرنگار باسابقه‌ترين نشريه استان اردبيل درگذشت 

به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، اين خبرنگار كه سال‌ها از بيماري سرطان خون رنج مي‌برد در سن 35 سالگي دار فاني را وداع گفت و اهالي مطبوعات و رسانه‌ها را داغدار كرد.
مراسم تشييع پيكر مرحوم مسعود ناصرآزاد ساعت 10 صبح امروز از جلوي مسجد ميرزا بخشعلي تشييع شد كه در آن جمع كثيري از مسئولان، مديران اجرايي فعالان عرصه خبر و اطلاع‌رساني و همكاران اين مرحوم حضور داشتند و بعد از تشييع در آرامگاه بهشت زهراي اردبيل به خاك سپرده شد.
قرار است به همت خانه مطبوعات استان اردبيل مراسم گراميداشت اين خبرنگار فعال و با سابقه، روز پنجشنبه همزمان با سومين روز درگذشت مرحوم مسعود ناصرآزاد در مسجد ميرزابخشعلي اردبيل برگزار شود.
مرحوم ناصرآزاد بيش از دو دهه بود كه در نشريه قديمي و پرسابقه پيام اردبيل مشغول فعاليت بود و به صورت مستمر اقدام به چاپ اين نشريه مي‌نمود تا در كوتاه‌ترين مدت در اختيار علاقمندان و فرهنگ‌دوستان جامعه اردبيل قرار گيرد.

مرحوم ناصرآزاد سالها در نشریه پیام اردبیل  با صداقت در قلم و اندیشه خدمات ارزنده ای را به فرهنگ و مطبوعات استان عرضه کرده بود.

به نقل از خبرگزاری فارس





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 10:30 روز چهارشنبه هشتم آبان 1387

با سلام

دوستان عزیز از تاخیر دو هفته ای در ارسال مطالب وبلاگ پوزش می طلبم ....

گزارش تصویری درج شده در هیرو نیوز که با کیلیک کردن بر روی آن عکسهای پاییز خلخال را

که باهمراهی دوستان عزیزم حسین بختیار زاده و مجید خالقی مقدم تهیه کردیم  ُمشاهده خواهید کردامیدوارم که خوشتان بیاید....

» عکسهای بسیار زیبا از پاییز خلخال کاری از مجید خالقی مقدم - موسی الرضا ابراهیم )زاده و حسین بختیار زاده -- حتما کلیک کنید -- ( ۷ آبان ۱۳۸۷ ـ ۰۰۲ )

      

    

-----------------------------------------------------------------------------------------------------





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:31 روز چهارشنبه یکم آبان 1387

دل بـردی از مـن به يغـما ای ترك غارتگر من

ديدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من

صفای اصفهانی

سلام 

استفاده از صفت غارتگر برای پاییز ....با سلیقه بعضی از دوستان جور نشده  بود.....پس من برایشان یک بیت شعر از حافظ می نویسم امیدوارم ....جای توضیح  بیشتر برای این دوستان باقی نمانده باشد..از همه دوستان که از این پست من بازدید کرده بودند نهایت سپاس را دارم در اولین فرصت سعی خواهم کرد بر روی این صفحه نام ویادی از آنها داشته باشم...دوستان عزیز باز هم از این همه لطفتان ممنون......

این عکس را هفته پیش در خلخال ثبت کرده ام این عکس را تقدیم می کنم به همه دوستان این وبلاگ و دوستداران طبیعت......مجموعه عکسهای پاییز خلخال زیبا را بزودی برایتان نمایش خواهم داد....

خلخال ائللر باغی

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 10:19 روز یکشنبه بیست و یکم مهر 1387

این مجموعه را چند روز پیش در شهر زیبای مشکین شهر ثبت نمودم .....آثار پاییز غارتگر در لابلای برگها

مشهود بود.....زمستان سرد در راه است ....لطفا نظرات گرم خود را از من دریغ نکنید..مانند همیشه

۱

۲

۳

۴

۵





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:55 روز یکشنبه چهاردهم مهر 1387

 

این اواخر سفر کوتاهی داشتم به استان گیلان وروستای زیبا وتوریستی ماسوله در طول این سفر کوتاه توانستم تعدادی عکس ثبت کنم  که امروز به توصیه یکی از دوستان تصمیم گرفتم تعدادی از این عکسها را نمایش دهم . در میسر این سفر کوتاه سری هم به ساحل زیبای گیسوم زدیم... این مجموعه عکس را تقدیم می کنم به همه دوستان که در فواصل مختلف شرمنده مان کرداند

 

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰

۱۱





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 19:8 روز پنجشنبه یازدهم مهر 1387

عید سعید فطر مبارک باد

طبیعت خلخال امروز

آسمان در حال غروب دیروز - خلخال غروب عید فطر





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 15:8 روز دوشنبه یکم مهر 1387

مدتی است که فرصت بروز کردن عکسها را ندارم امروز این فرصت را پیدا کردم .....ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت مولای متقیان امیرالمومنین حضرت علی (ع) و آرزوی قبولی طاعات وعبادات مومنین تعدادی از عکسهای قبلی را که تا کنون نمایش نداده ام  را به نمایش می گذارم ....

نظر به اینکه مجموعه عکسهای قبلی مورد لطف شما دوستان قرار گرفت و دوستان زیادی با نظرات خوب وسازنده چه به حالت مشهود و چه به شکل غیر مشهود مورد تشویق قرار دادند  .....امیدوارم این سه مجموعه مستند نیز همچنان مورد توجه قرار بگیرد ودوستان نظرات خود را دریغ نکند...از بین نظرات نوشته شده آنهایی که آدرس وب خود را نوشته بودند به وبلاگ شان مراجعه کردم و سوالات آنها را پاسخ دادم ....و تعدادی هم که آدرس نداشتند شرمنده آنها شدم ....در هر صورت بنده به دیده منت نظرات آنها را  در کارهای بعدی اعمال خواهم کرد از همه دوستان نهایت سپاس را دارم

مجموعه عکس( برزگر )

 

۱/۱

۱/۲

۱/۳

 

 

۱/۴

 

۱/۵

نظر به اینکه تعدادی از عکسهای کزج را برایتان نمایش دادم وبه دلیل پاره ای از مسایل

 که ذکر آن در این فرصت صلاح نیست این دسته از عکسها را با ویرایش جدید برایتان نمایش می دهم

 

مستند ۲

 

 ۲/۱

 

۲/۲

۲/۳

۲/۴

 ۲/۵

مجموعه عکس مربوط به جشنواره انگور کرج سری دوم

جشنواره  انگور ۲(کرج ) خلخال بخش هشتجین

                   

۳/۱

                  

۳/۲

                    

۳/۳ 

                       

۳/۴

                             

۳/۵ 

                         

۳/۶

                                       

۳/۷

  

۳/۸

  

۳/۹





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:40 روز چهارشنبه سی ام مرداد 1387

جشنواره انگور در کزج

 (۱۵کیلو متری هشچین ........مرکز بخش خورش رستم خلخال)

مراسم آیینی سنتی نمایش بازی های بومی محلی واجرای سرود محلی و....

از مشخصه های بارز این جشنواره بسیار زیبا بود این مراسم روز شنبه ۲۷مرداد

در روستا های کزج برگزار شد.....

 

۱

۲

۳

۴

۵

۶

در این جشنواره بنده برای خبرگزاری عکاسی می کردم ولی تصمیم دارم گزارش مفصل تصویری را در وبلاگ هیرو نیوز به نمایش بگذارم ...امیدوارم عکسهای زیبای از دوست خوبم  آقای محسنی  را در آینده نزدیک در سایت خبری مهر شاهد باشیم





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:38 روز دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387

در حاشیه جشنواره بادبادکها تعدادی از تصاویر را در حاشیه این جشنواره ثبت کردم که احساس می کنم نیازی به توضیح نداشته باشد

۱

۲

۳

۴





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:42 روز یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

مجموعه ییلاق ۳

تعدادی از دوستان انتقاد کرده بودند که چرا عکس کار شده روی وبلاگتون نمی گذاریم .....درجواب این عزیزان برایشان می نویسم بنده در حالت کلی  تعصبی خاصی نسبت  به عکس خام..... فریم خام وکار نشده ندارم .........

بیشتر به این خاطر این کار انجام نمی دهم چون می خواهم نظر شما عزیزان را در مورد فریم ثبت شده خودم بدانم ....ودر ثبتهای بعدی نواقص خود را جبران نمایم .....از لطف دوستان عزیزم آقایان خدمتی ...میلادعزیز وآقا مسعود وسایر دوستان که سر به وبلاگ هیرو  زده بودند ونظرات خود را برایم به یادگار گذاشته بودند.... تشکر می کنم.....امروز  احترام نقد  دوستان عزیزم یک  سری از عکس کار شده را برایتان نمایش میدهم ....سلیقه من در کار کردن عکسها به این شکل است ....و اگر روزی بخواهم عکسهای کار شده را به نمایش بگذارم مطمئنا این روش را انتخاب خواهم کرد شاید به مذاق عده ای خوش نیاید ولی خب.... سلیقه من به این شکل است ....کاری نمی شود کرد .....امیدوارم خوشتان بیاید....از دوستان عزیزی که نظرات خود را به شکل غیر مشهود برایم می نویسند نیز خواهش دارم در مورد این عکسها نظرات مشهود بنویسند تا شاید با گفتمان به نظرات قابل قبولی  برسیم ممنون ......

۱

۲

۳

 

۵

۶

البته لازم به ذکر است من فقط از تغییر کنتراست و نور و شارپ نس و سه رنگ اصلی به این تصاویر رسیده ام وهیچ تغییری در ترکیب عکس انجام نداده ام .....این عکسها فریم کامل است وکراپ روی آنها انجام نگرفته است .... البته عکسهای یک تا سه به روش و سه تا شش به روش دیگری تنظیم گردد....لطفا نظرات خود را بنویسید.....





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:24 روز شنبه دوازدهم مرداد 1387

مجموعه ییلاق ۲

مجموعه عکسهای ییلاق ۲ را یکی از همین روزههای تابستانی ثبت کردم با توجه به اینکه مجموعه ییلاق خیلی مورد استقبال قرار گرفت تصمیم گرفتم مجموعه دوم این دسته از عکسهها را نمایش دهم

 ۲۱

 ۲۲

 ۲۳

۲۴

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 0:28 روز دوشنبه سی و یکم تیر 1387

چند وقتی می شود که می خواهم مجموعه از عکسهای طبیعت روی صفحه وبلاگم بذارم دوستان زیادی درخواست عکس طبیعت رو کرده بودند که من بدلیل نبودن وقت مناسب برای عکاسی شرمنده این دسته از دوستان عزیزم شده بودم . از یک طرف هم نمی خواستم عکسهای قبلی با موضوع طبیعت را به نمایش در بیاورم تاکیدم برای به نمایش در آوردن عکسهای ثبت شده جدید بود.یکی از این دوستان مدیر محترم وبلاگ شهریار خانم اسدزاده بود که من بکلی شرمنده ایشان شده بودم. در هر صورت این عکسها رو تقدیم می کننم به تمام دوستان عزیز وبه خصوص خانم اسد زاده ......آقای جاوید خدمتی (مدیر محترم وبلاگ پویا نما)که همیشه راهنمای ومشوقم بوده ....همراه همیشگی ،دوست عزیز عکاس آقای میلاد شیرعلی پور (مدیر محترم وبلاگ آلبوم عکس ) ودوست وبلاگ نویسم مسعود شیرعلی پور (مدیر محترم وبلاگ خلخالیم)وسایر دوستان برزگوارم که بردن نام همه آنها در این مجال نمی گنجد .......امیدوارم خوشتان بیاید ....در ضمن کلیه عکسها در محور خلخال آسالم است 

مجموعه عکس ییلاق ۱

 

 ۱

 ۲

 ۲

۴ 

۵ 

۶ 

 

۷ 

۸ 

۹ 

۱۰ 

۱۱ 

۱۲ 

۱۳ 

 

 ۱۴

 ۱۵

 ۱۶

 ۱۷

۱۸

 ۱۹

 ۲۰





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 13:52 روز پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

مجموعه دوم  سری عکسهای انسان وروستا  رو تصمیم گرفتم برایتان پست کنم

روستای کزج  محلی که من به اتفاق دوستان برای عکاسی به آنجا رفتیم یکی از روستاههای بخش هشتچین خلخال است .این روستا  به دلیل معماری زیبایی که دارد از هدفهای يكي از ده روستاي هدف گردشگري در استان اردبيل است .در ايران حدود 360روستا بعنوان هدف گردشگري معرفي شده است.خوشحال می شوم نظرات شما دوست عزیز را در مورد عکسها بدانم

 

 

 

 

 

 

 

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 10:14 روز سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

دلیل تاخیریم ُ این روزهها درس وامتحان است دیگه فرصتی برای به روز کردن وبلاگم پیدا نمی کنم

ولی با این حال یک سری عکس جدید اجتماعی برایتان آماده کرده ام امیدوارم خوشتان بیاید....

البته من یک قولی به بعضی از دوستان داده بودم که تعدادی از عکسهای طبیعت را برایشان نمایش دهم ولی متاسفانه هنوز نتوانسته ام آماده کنم ....از همه آنها پوزش می خواهم بخصوص از دوست وبلاگ نویس عزیز خانم  اسد زاده که به محض آماده شدن حتما خبرشان خواهم کرد

مجموعه عکس انسان وروستا

 

 

 

 

 

 

 

گروه دوم این مجموعه را به زودی نمایش خواهم داد

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:21 روز چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

اینهم یک عکس زیبا که دوست عزیزم آقای کامل روحی ...عکاس خبر گزاری فارس ثبت نموده است 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 11:54 روز سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

در سوگ حامد

به بهانه روز معلم ........ومصادف بودن با دوازدهمین سالگرد فقدان استاد حامد فرجی

و 12 سال از هجرت تو گذشت .....من هنوز یاد توام....یاد تو ....تو،ای دوست ، ای رفیق ،ای دوست داشتنی ای بزرگوار...همه آنچیزهایی که آموختم همه را تو به من آموختی ...تو به من اندیشیدن آموختی ...تو بزرگ بودی من کوچک ....تو همه چیز را می دانستی ...ومن هیچ چیز......تو استاد من بودی ومن شاگردت .....معلم من روزت مبارک

...برخیز بنگر که چه رنجی می کشم... ودر هیاهو شهر گم گشته ام ...و12 سال از آن روز که تو را در میان  شکوفه های بهاری گم کردیم گذشت ....ومن تنها ماندم.....تنها تر از همیشه.....وتنها تر از .......حامد جان هنوز هم به یادت می گریم....و هنوز هم بی مانند تر از همیشه دلم در فراقت عضه دار است.....پس چگونه بگویم دلم را ...وبا که بگویم.....که حجم دلتنگی هایم نمی تواند فهم  کند.....ومن تنها ماندام .......همه بچه ها تنها ماندند.....شاهین وعلی که هیچ کس نمی داند کجایند....صدرالدین هم به مانند تو تعجیل کرد ...وپرکشید...رفت .......هرکدام گوشه ای  هستیم بی خبر از هم......مرد پر عاطفه قرن ....کمر از درد شکست...تا توانستم  به خود بقبولام....این سفرتو را برگشتی نیست.....فقط با خاطراتت وبا آثار دلنشینت ...سر می کنم....محرمان عشق . دره شقایق ....شبی با گل یخ

راز جنگل سبز .....راز افسانه دیروز .....پره چیلر.....از کدام بگویم.یادت هست ذبیح دیونه توی متن پره چیلرمیگفت

: من دیگه نمی خوام برگردم ولایت....اونجا به من می گین ذبیح دیونه.....بچه هام خجالت می کشن.....بچه هام بابای دیونه نمی خوان ....بچه هام نون می خوان .....هر شب خواب کندمها رو می بینم.وقتی باد می خوره بهشون ...هی تاب می خورن ...تاب می خورن.....می رقصن...آدم دلش می خواد ...بره لاله سنبله های گندم  بخوابه گندمها برایش لالایی بخواند.جیرجیرکها برایش آواز بخواند........لعنت به این تگرگ که همه چیز رو خراب لعنت.....تگرگ تگرگ  تگرگ ....

و تگرگی که ترا از ما گرفت ...

ویادت هست شبی با گل یخ :

نگذارید که از لاشه بی مصرفتان پله اوج بسازند به فردای پریشانی شان

گل یخ با همه نا باور انسانها برگ سبزی دارد برگی سبزی دارد.

از کدامین خاطره بگویم...ویادم هست در یک شب زمستانی خبر آورند که بزودی می خوای بری استرالیا ...یادت هست همه شاگردانت ماتم گرفته بودند و بچه ها زار وزار گریه می کردند.... وتو به ما دلداری می دادی .....آن موقع با آن فکر نوجوانی ام آرزو می کردم که نری... ولی امروز حسرت می خورم کاهش می رفتی ....

حداقل می دانستیم ...که یک روز بر می گردی....... خب خدا اینگونه برایمان خواسته بود......وتو آنگونه که سهراب را دوست داشتی و

مثل او این شعر را خواندی و رفتی : باید امشب بروم ....باید امشب چمدانی که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد ......بر دارم  وبه سمتی بروم ....که درختان حماسی پیداست ...رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.....ناگهان با صدا ......سهراب کفشهایت کو..........

ومن بعد از این همه سال هنوز هم هر روز می پرسم خانه دوست کجاست

معلم عزیز من با اینکه در میان ما نیستی ولی من مثل هر سال برای تبریک روز معلم وعرض ارادت وخالی کردن غصه هایم واشکهایم برایت نوشتم

روزت........... مبارک





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 0:1 روز پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

سری جدید عکسهای مردم را برایتان گذاشتم وسعی می کنم چند روزدرمیان یک سری جدید برایتان به نمایش بگذارم...امیدوارم خوشتان بیاید. نظرات شما دوست عزیز راه گشای من در این راه  است.

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سری دیگر عکسهای مجموعه مردم را بزودی اضافه خواهم کرد





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 23:26 روز یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

چند روزی می شود که به فکر پست یه سری دیگر از عکسهای اجتماعی تحت عنوان

مردم هستم.مردمی که خودم نیز یکی از آنها هستم....یه مجموعه عکس آماده کردم....که همین روزها

روی وبلاگ خواهم گذاشت





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:18 روز دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

وحالا مجموعه ئ از عکسهایم را برایتان می گذارم که مربوط به گروه  عکسهای

مستند اجتماعی می باشد....اسم مجموعه را قوجامان گذاشته ام .....که در زبان

تورکی آذربایجانی به معنای پیر (پیر جا افتاده) می باشد...

البته سه تا از این عکسها را به شکل گسترده نمایش داده ام بقیه برای بار اول است که نمایش می دهم...تمامی این عکسها با دروبین نگاتیوی قطع 135 ثبت شده است....

لازم به ذکر است که تمام شخصیتهای عکسهایم واقعی  می باشند....من فقط رسالت خبر نگاری و عکاسی ام را به انجام رسانده ام وقصد توهین یا تبلیغ افکار کسی را به هیچ وجه نداشته ام ...ونخواهم داشت...در نظر من همه برابر اند..

ودوست ندارم عکسهای من پنجره ای باشد برای شناخت شخص یا اشخاصی

یا نمونه برداری از اقشار خاص  جامعه.....

 

از مجموعه عکس قوجامان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امیدوارم در آینده نزدیک بتوانم دسته دیگری از عکسهایم

برایتان به نمایش بگذارم

لطفا  نظرات وپیشنهادات  خود را برایم بنویسید





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:14 روز دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

دو عکس از دو زاویه...از منطقه که من به آن تعلق دارم را برایتان  گذاشتم

یکی برای زمستان...دیگری بهار .....

من خلخالی هستم....شهر من در زمستانها  یک شهر سردسیر به معنای کامل است ودر تابستانها شهری بسیار خوش آب وهوا است......هوای مخصوص مناطق کوهستانی را دارد....شهری زیبا در کنار

کوههای سر به فلک کشیده البرز غربی.......شهری که سالانه پذیرای تعدادکثیری توریست....ودوستداران طبیعت است......برای دیدن مناطق زیبای خلخال  امیدوارم به این شهر سفری داشته باشید...

این عکسهایی که برایتان  گذاشتم مربوط می شود به آرشیو عکسهای 86 من....امیدوارم خوشتان آمده باشد...البته لازم به ذکر است تاریخ عکسها بترتیب نمایش 10 فرودین 86ودومی 12 اردیبهشت 86 می باشد....یعنی شما حساب کنید در این فاصله زمانی کم چه اتفاقی در طبیعت رخ داده،که این مناظر زیبا جلوه زیبایی خود را به شیوه افسونگری تعویض نموده اند...وبه این شکل در آمده اند...البته امکان آنرا نداشتم که هر دو عکس را از یک زاویه ثبت نمایم...لذا پوزش می خواهم

 

 

 

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 19:33 روز جمعه بیست و سوم فروردین 1387

چه می کشم!

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم!

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من ٬ که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم

باور مکن که طعنه ی طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر

با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع ٬ سرّ غمش بر سر زبان

لب می گزد چو غنچه ی خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب

ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم

گر زیر پیرهن شده ٬ پنهان کنم تو را

سحر پری دمیده به پیراهن کشم

لب بر لبم بنه به نوازش دمی چو نی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار

این کار توست من همه جور تو می کشم !

شعر از شهریار

به نقل از:

http://shahriar-eshgh.blogfa.com/





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 9:25 روز پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387

آن سال بهار دیرتر به شهر ما آمد.حداقل ما حضور او را دیر تر احساس کردیم شهرمن خلخال انتهای البرز غربی ،در دامنه کوههای سر به آسمان کشیده، باتمام شکوفه های بهاری ،حرفی میان زیبایان دارد.من کیلومترها دورتر در جنوب شرق فلات ایران در کویر وبرهوت بودم.ودوستان همه به من شکوفتن شکوفه ها را نوید می دادند. ومن بی قرار وبی قرارتر از آن برای دیدن شکوفه لحظه شماری می کردم .سوار هواپیما که شدم واز فراز فلات ایران می گذشتم .حضوربهار را لمس کردم. مجبور بودم بین راه بعداز یک ساعت سی پنج دقیقه پرواز ، هواپیما را عوض کنم.تشریفات پروازدوم وتاخیر بدون دلیلش خسته ام می کرد ومن بی قرار برای دیدن شکوفه ها ی بهاری شهرم.بعد از دقایقی پرواز آغاز گردید. ومن زمزمه کردم من وضو با تپش پنجره ها میگیرم . از پنجره هواپیما نگریستم.وخزر مانند یک حریر بیکران ابریشم کمی آنطرفت از کوههای نیمه برفی البرز روی گستره سرزمین آبا واجدادیم گسترده بود شمال جنوبم را گم کرده بود وآن لحظه برایم خیلی مهم نبود. با میل بسیار همه جا را دید می زدم . پیرمردی کنارم نشسته بود وبی صدا با انگشت اشاره اش کوهی را به من نشان داد .ومن ساوالان را دیدم .پوشیده از برف استوار محکم وسترک وزیبا یاد دریاچه افتادم و دفعاتی که کنار دریاچه روی قله با دوستان ایستاده بودیم و سرود خوانده بودیم یاد تمام دوستان بخیر آقا مهدی اکبر آقا امیر میلاد حسین مجید....وبسیاری دیگر که هر کدامشان به یاد دارند که یکبار  در 17 مرداد ماه در ارتفاعات سا والان چه برفی باریدن گرفت....دلم شدیدا هوا ساوالان را کرد ولی فصلش نبود مهماندار هواپیما اعلام کرد که تا دقایقی دیگر هواپیما در فرود گاه اردبیل بر زمین خواهد نشست .ومن بی قرار تر از همیشه بعد از طلی هزار هشتصد کیلومتر در نزدیکی خانه بود وکاشانه وتمام دل بستگی هایم.حیاط خانه مان در انتظار صدای قدمهایم واین زیباترین بهاری بود که من سراغ داشتم.ومن بعداز یک ساعت نیم به خلخال رسیدم ویک بعد از ظهر بهاری را نظاره کردم. بیش از آنچه که در انتظارم بود . زیباتر شده بود. زادگاهی که به عشق داشتم. شهری در دامنه ازنو وعجم با مردمانی بزرگ وفرهنگی عظیم ،در شهر ساعتی چرخیدم .عالی بود شب آرام آرم داشت سرک می کشید . راه خانه بیش گرفتم . ومبهوت شکوفه های گیلاس وسیب حیاط خانه شدم . دلم بهاری شد. نم نم باران باریدن گرفت.

وشب دامن سیاهش را بر سرشهر گستراند.و من دلشاد از آن بودم که زیباترین بهار عمرم را مزمزه کرده بودم.  امیدوارم در بهاری دیگر کنار هم در شهر و زدا گاهمان  باشیم .خلخال را بسازیم آنگونه که لایق یک خلخالی است......

واینجا جای خالی تمام همشهریانم را که دور از وطن هستند را خالی

می کنم جایتان خالی سایه تان مستدام باد.....





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:0 روز دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

 

 



 

 


من مي‌خواهم صحنه‌هايي را به تو نشان دهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشه‌دار كند و به خطر بيندازد. مي‌تواني نگاه نكني، مي‌تواني خاموش كني، مي تواني هويت خودرا پنهان كني، مثل قاتل‌ها، اما نمي‌تواني جلوي حقيقت را بگيري، هيچ كس نمي‌تواند.

                                                 كاوه گلستان

 

به مناسبت سالگرد فوت کاوه گلستان در ۱۳ فروردین ۱۳۸۲در شمال عراق بر اثر انفجار مین

  

عکس از کاوه گلستان

   Kaveh Golestan





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:57 روز دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

سالشمار زندگی کاوه گلستان

17 تير 1329 –تولد درآبادان
1332 – سکونت در تهران
1335 – شروع تحصيلات ابتدايی در دبستان روش نو
1341 – شروع تحصيلات متوسطه در دبيرستان البرز
1343 – کوچ به لندن و آغاز تحصيل در دبيرستان شبانه روزی ميلفيلد
1347 –   بازگشت به تهران
50-1348 – کار در شرکت های تبليغاتی به عنوان عکاس و انيماتور
1352 – ازدواج با هنگامه جلالی
نخستين ماموريت مطبوعاتی برای تهيه عکس و گزارش جنگ دراير لند برای روزنامه کيهان
همکاری با ابراهيم گلستان در فيلم « اسرار گنج دره جنی » به عنوان عکاس و مجسمه ساز
انتشار کتاب « قلمکار» در کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان
عکاسی از کودکان گوشه و کنار ايران برای انتشارات فرانکلين جهت چاپ در کتابهای درسی
1353- نمايشگاه کولاژهای پولارويدی در گالری سيحون
نمايشگاه عکس های کودکان ايران در گالری سيحون
انتشار کتاب « گلاب » در کانون پرورش فکری کودکان ونو جوانان
1355- آغاز همکاری فعال با روزنامه آيندگان با چاپ گزارش سه گانه : کارگر ، مجنون ، روسپی
برگزاری نمايشگاه سه گانه در دانشگاه تهران و توقيف آن
1356- کار با مجله سبز
1357 – عکاسی گسترده از رويداد های انقلاب و کار با مجله تايم ، تهران مصور و نشريات ديگر
1358 – دريافت جايزه « رابرت کاپا » برای عکس هايش از انقلاب
عکاسی از در گيری ها و رويداد های سياسی و اجتماعی گوشه وکنار کشور
انتشار کتاب « شورش » از عکس های انقلاب با محمد صياد
1359 – حضور فعال در جبهه ها با آغاز جنگ
آغاز همکاری با آژانس های جهانی عکس
1360 – انتشار کتاب جنگ با آلفرد يعقوب زاده
انتشار کتاب « انقلاب نور » مجموعه عکس . کار گروهی
1362- تولد فرزندش مهرک و رفتن به لندن
تاسيس آژانس عکس ريفلکس و حضور های متناوب درايران برای عکاسی جنگ و ديگر رويداد ها
1360 – انتشار کتاب « غنچه ها در توفان » درباره حضور کودکان ونو جوانان در انقلاب  .
کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان
1369 – شروع کار با دوربين ويديويی
1370 – ساخت مستند « ثبت حقيقت » که با پخش آن از کانال چهار انگلستان در ايران  ممنوع الکار شد .
1371- مصاحبه های ويدئويی ، چهره های ادبيات ايران
1372 – تصوير برداری و تدوين مستند « گنگ خوابديده »
لغو ممنوعيت کار در پايان سال و آغاز کار با آسوشيتد پرس
AP

1373 – آغاز تدريس عکاسی در دانشکده های هنری تهران
1376- تصوير برداری فيلم  مستند « ماندن » با کارگردانی مانی حقيقی  
1378- آغاز کار با بی بی سی
13 فروردين 1382 – مرگ در شمال عراق بر اثر انفجار مين

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 19:50 روز شنبه سوم فروردین 1387

یا مقلب القلوب والابصار

 

یا مدبراللیل والنهار

 

یا محول الحول والاحوال

 

حول حالنا الی احسن الحال

 

 

 شیشه عطر بهار لب دیوار شکست

وهوا پر شد از بوی خدا

همه جا آیت اوست

دیدنش آسان است

سخت آن است

که نبینی او را

نوروز ۱۳۸۷ بر تمام هموطنان وبخصوص دوستان وهمشهریان مبارک باد ....بیایید برای تمام مریضان دعا کنیم .

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 13:55 روز سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

 چار شنبه موبارک

گلن گونلروز مبارک

اودلو والولو

اورک ائویز اولسون





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 13:51 روز سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

 

بسم الله الرحمن الرحيم

من لم يشكر المخلوق لم يشكرالخالق

.

دكتر بشير خالقي

.

اينجانب بنا به احساس وظيفه و اداي تكليف و خواست شما مردم فهيم و با فرهنگ خلخال و كوثر و با توكل به خداوند متعال . همراه دوستان و ياران و قاطبه اهالي اين منطقه اعم از شهري و روستايي ، زن و مرد و همشهريان مقيم در ساير شهرها با رعايت كليه مقررات انتخاباتي و منشور اخلاقي پا به عرصه رقابت انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي گذاشتم و با شعار استقلال در فكر و عمل و با ياري خداوند متعال و شما مردم با فرهنگ و شجاع و قدر شناس توانستم به اين مسئوليت بس عظيم و سنگين نائل گردم تا بتوانم يكبار ديگر دين خود را نسبت به شما در اين سنگر مقدس ادا نمايم . ان شاءالله همچنان ارشاد و همراهي ام فرماييد . باشد كه بتوانم ذره اي از اعتماد و محبت عظيم اين مردم محروم را با كوشش در را ه عمران و آبادي و ايجاد كار و اشتغال در منطقه‌اي با نشاط و زيبا و رفع نيازهاي عمومي جبران نمايم و صميمانه از همة مردم اين منطقه كه بنده را لايق اين مسئوليت مهم دانستند تقدير و تشكر مي‌نمايم و از كليه رقباي انتخاباتي خود مي‌خواهم كه اين حقير را با برنامه و اهداف و افكار بلند خود در جهت هرچه بهتر و بيشتر خدمتگزاري ياري فرمايند و از مسئولين محترم در برگزاري انتخاباتي سالم تشكر و قدرداني مي‌نمايم و براي همه توفيق خدمت از درگاه خداوند متعال آرزومندم .

           و التوفيق من الله

                                                              دكتر بشير خالقي

                                                                25/12/1386

منبع:وبلاگ /www.khalkhalim.mihanblog.com/





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 0:1 روز شنبه بیست و پنجم اسفند 1386

آخرین شمارش آرای حوزه انتخابیه خلخال وکوثر تا این ساعت برای نفرات اول ودوم

نفر اول دکتر بشیر خالقی ۱۰۱۳۷

نفر دوم جعفری بینه خلخال ۶۰۶۰





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 9:1 روز جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

تمام مزرعه ها از خوشه های گندم پر وهیچ دست تمنا دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد

درو گران همه پیش از درو ،درو شده اند





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:2 روز شنبه هجدهم اسفند 1386

 

 

برای باز دید از وب سایت دكتر بشير خالقي به آدرس زیر مراجعه نمایید .

http://www.drkhaleghi.com/index(1).html

مردی که بسیاری از دلها در تسخیر اوست

خداوند یارش





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 11:51 روز پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

 

برای دریافت

برنامه گروه کوهنوردی دورنا اطلاعیه شماره ۲

روی آدرس زیر کلیک کنید

http://www.daqchi.blogfa.com/





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:53 روز دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

سعدیا مرد نکو نام نمییرد  هرگز

 

درگذشت دکتر عباد اسماعیل نیا

 

دکتر عباد اسماعیل نیا درگذشت .ایشان یکی از خدمتگذاران صدیق وشریف  خلخال بود که سالها درد مردم را لمس کردبا آنها خندید

با گر یه هایشان گریست. همه دوستش داشتند وبرایش و در سوگش دردانه می گریستند .وهزاران خاطره خوب از ایشان در ذهشان شماره می کردند .این مصیبت را به فرزندان ایشان بخصوص عارف عزیز تسلیت عرض مینمایم .وسپس این مصیبت را به مردم قدر شناس خلخال تسلیت می گوییم

خداوند او را بیامورزد





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:50 روز شنبه چهارم اسفند 1386

برنامه کوهنوردی گروه کوهنوردی دورنا

 مسیر راهپیمایی از روستا بودالالو تا دریاچه نئور

برای اطلاعات بیشتر به این آدرس مراجعه کنید

http://www.daqchi.blogfa.com/

 

 

هر روز به سه نفر عرض ادب کن

سالروز تولد دیگران به خاطر بسپار

در چشم دیگران نگاه کن

سالی یکبار طلوع خورشید را تماشا کن

از عبارت متشکرم زیاداستفاده کن

نواختن یک ساز را بگیر

در هر بهار گلی بکار

کمتراز درآمدت خرج کن

خود ودیگران را ببخش

بی علت بگذار ساعت برایت خوب خوش باشد

باصمیمیت دست بده

در مبارزه ضربه اول را تو بزن

قرضهایت را زودتر پس بده

بعضی اوقات به دیگران یاد بده

بعضی اوقات از دیگران یاد بگیر

در روز تولدت درختی بکار

سالی یکی دو بار خون اهدا کن

راز نگهدار باش

هرگز تسلیم نشو هر روز معجزه جدیدی اتفاق می افتد.

شادی ها را به فردانگذار

نگذار بد خلق شوی





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 10:35 روز چهارشنبه یکم اسفند 1386

پسرم چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟

بیا تو را روی شا نه ام بنشانم

آنوقت آن دور تر از من را می بینی

آنوقت به جای هر دومان می بینی

بگو حالا چه می بینی؟

اچ جکسون براون

 

بخشهای کوچکی از کتاب نکته های کوچک زندگی را می خواهم به مدت یک هفته برای اعضای این وبلاگ به نمایش بگذارم





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:21 روز پنجشنبه یازدهم بهمن 1386

عکسهای عاشورا ۱۳۸۶ که بخشی از آنها را تنوانستم برای نمایش آماده کنم





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:3 روز پنجشنبه یازدهم بهمن 1386

نمایشگاه عکس خیابانی که در دهه اول ماه محرم در خیابان امام برگزار گردید با حضور ۴ عکاس خلخالی برپا گردید نکته قابل توجه  اینکه حضور چشمگیر عکاس وهنرمند با قریحه خلخالی آقای جاوید خدمتی که با عکسهای زیبای خود این نمایشگاه را آراست ....جاوید خدمتی از عکاسان با تجربه وبنام خلخالیست که همیشه کارهای جالبی را برای دیدن دارد .....امیدواریم در آینده نزدیک شاهد نمایشگاه انفرادی عکس ایشان در زادگاه خود خلخال باشیم...

اینهم عکس آقای خدمتی گل

عکسهایی از نمایشگاه عکس خیابانی در خلخال با اینکه یک جریان نوپا وحرکت جوان  است ولی  یک نمایشگاه پست مدرنیستی کامل از آب درآمده بود.....

کل عکسهای نمایشگاه ۳۵ عکس بود....که همگی با ابعاد ۳۰در ۴۵ وبجز ۴ عکس بقیه رنگی بود تعدادی از ۱۰ عکس دیجیتال وبقیه نگاتیو قطع ۱۳۵ بوداستقبال بی نظیر بود و نظر سنجی ها مبنی بر چگونگی عکسها ومحل بر گزاری نمایشگاه رضایت بخش بود....عده ای صمیمانه همکاری کرداند و عده ای دیگر سنگ اندازی ...اخد مجوز بسیار کار سختی بود...وتمامی زحمات برگزاری نمایشگاه به عهده آقایان ...میلاد شیرعلی پور ومحسن وحدانی بود....کار سختی در محیط یک شهر کوچک که این دست حرکات فرهنگی در آن ناشناخته مانده است ....ولی دوستان عکاس ما توانستند ثابت کنند ....با عدم امکانات و کم لطفی مسئولین توانستند این کار زیبا را به نحو قابل قبولی انجام دهند.....امیدواریم این دست کارهای فرهنگی باز هم ادامه داشته باشد ......





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 16:7 روز دوشنبه هشتم بهمن 1386

دو عکس متفاوت را انتخاب کرده ام یکی برای عید بزرگ مسلمین عید غدیر خم که نور افشانی در یکی از میادین شهر اردبیل برگزار گردیده ودیگری عکسی از مراسم روز تاسوعا که هر دو را برای مقدمه عکسهای عاشورای امسال انتخاب نموده ام این دو عکس اصلا با هم همخوانی ندارند ....ولی هر دو از مراسم ما مسلمانان بخصوص شیعیان است .....

  

در تعلیمات دینی ما هر کدام جایگاه و ارزش خاص خود را دارد ....امیدوارم بزودی بتوان بخشی از عکسهای عاشورا امسال برایتان به نمایش بگذارم

  

             





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 12:13 روز چهارشنبه نوزدهم دی 1386

خبر فوری

غافگیری مردم خلخال در مقابل سرمای بی سابقه وقطع ناگهانی گاز شهری                              

جمعیت هلال احمر در خلخال با توزیع وسایل گرما زای نفتی سعی در کاهش بحران وخطرات بعدی دارد                       

 وضیعت در خلخال بحرانی است. مردم با هجوم به مرکز توزیع وسایل گرمازای نفتی ، در مقابل (جمعیت هلال احمر) تجمع کرده اند .سرما 26 درجه زیر صفر در جریان است وزندگی از روال عادی خویش خارج شده.عده ای افراد سود جو با فروش نفت به قیمت گزاف در جابجای شهر با تانکر های حامل نفت به عرضه نفت به قیمت آزاد پرداخته اند.جمعیت هلال احمر در قبال دریافت اسناد معتبر اعم از کارت ملی یا شناسنامه بعنوان وثیقه به توزیع وسایل گرما زا اقدام میکند....ساعت ۱۲:۱۳

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:53 روز سه شنبه هجدهم دی 1386

کاهش فشار گاز شهری در شهرستان خلخال و احتمال قطعی کامل گاز

فرماندار خلخال از كاهش فشار گاز شهري در اين شهرستان خبر داد.

محسن عيدي روز يكشنبه به خبرنگار ايرنا گفت: به دليل برودت و كاهش بسيار محسوس دماي هوا فشار گاز از ‪ ۳۱۰‬پوند به ‪ ۷۰‬پوند تقليل يافته است.

وي با اشاره به اين كه وضعيت شهر خلخال از نظر افت فشار گاز بحراني است از مردم اين شهرستان خواست براي جلوگيري از قطع كامل گاز در مصرف گاز نهايت صرفه جويي را لحاظ كنند.

وي همچنين از تشكيل ستاد بحران در فرمانداري اين شهر خبر داد و گفت:
هم‌اكنون گاز شهرك‌هاي صنعتي و كارخانه نئوپان خلخال براي جلوگيري از قطع گاز مناطق مسكوني خلخال قطع شده است.

وي اعضاي ستاد بحران خلخال را به آمادگي براي سوخت رساني جايگزين به مردم و ارايه ساير خدمات در صورت ادامه روند افت فشار گار فراخواند.

وي همچنين از توزيع ‪ ۴۰‬هزار ليتر نفت سفيد توسط تانكرهاي شركت نفت و فروشندگان سيار در شهر خلخال خبرداد.

شهرستان خلخال با ‪ ۹۵‬هزار نفر جمعيت در جنوب اردبيل واقع است.





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:46 روز سه شنبه هجدهم دی 1386

سرما وقطع گاز در خلخال
ساعت خبر: 10:41 - تاريخ خبر: 86/10/18  
اردبيل/واحد مرکزي خبر/اجتماعي 86/10/18

مردم شهرستانهاي خلخال و مشگين شهر براي چندمين شب پياپي سرماي بيش از 26 درجه زير صفر را بدون گاز سپري كردند.
ديشب بيش از 75 درصد از جمعيت اين شهر خلخال و تمامي روستاهاي اطراف كه بالغ بر 10 هزار خانوار را شامل مي شود شب سختي را پشت سر گذاشتند.
هم اكنون به علت افت فشار و قطع گاز، بيش از 80 درصد از نانوايي هاي شهر خلخال تعطيل است و مردم براي تهيه نان مصرفي خود نيز با مشكل مواجه هستند.
همچنين يخ بندان سطح خيابانها و برف روبي نشدن كوچه‌هاي شهر خلخال، مشكلات عديده اي را در رفت و آمد بوجود آورده است.
درپي افت فشار گاز و قطع كامل گاز 75 درصد از مناطق مسكوني خلخال ، ستاد حوادث غيرمترقبه خلخال امروز تشكيل جلسه داد.
فرماندار خلخال در اين جلسه گفت در صورت ادامه اين بحران كليه مدارس و ادارات دولتي خلخال تعطيل خواهد شد .
عيدي افزود درمشاهده خاموش نبودن تأسيسات شوفاژ ادارات درزمان تعطيلي گاز اداره متخلف قطع خواهد شد.
درپي افت فشار و قطعي جريان گاز شهري در مشگين شهر نيز، طرح توزيع لوازم نفت سوز ، نفت سفيد و نان از ديروز در اين شهرستان آغاز شد.
حيدري فرماندار مشگين شهر گفت در اجراي اين طرح تعداد 10 گروه متشكل از نمايندگان ادارات مربوط با حضور در محلات مختلف شهر كه فاقد گاز شهري هستند به توزيع اقلام ياد شده اقدام كردند.




نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:37 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386

این عکس رو برای شروع  مجموعه قارقارا انتخاب کرده ام .....اگر همراه من باشید در مورد قار قارا در سطور پایینی مختصرا توضیح داده ام ....کلمه قارقارا ....در ترکی آذربایجانی به معنی  درختی است که جابجای آن با پارچه سیاه بسته شده است





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:13 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386

 

 

مجموعه عکسهای مراسم قارقارا....۱۴/۱۰/۸۶

اهالی آشاغی کوچه

شهرخلخال

 

        

                           

احتمالا آوردن قارقارا مختص شهر خلخال می باشد که دارای پیشینه کهنی می باشد

مردم در مسیر عبور قار قارا به تجمع می کنند و به امام حسین سلام می فرستند





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:44 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:39 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:33 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:32 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:28 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:24 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386

قارقارا (به درخت بلندی اطلاق می گردد...که بر اساس باور های شیعی وتاریخی مردم خلخال به نشانه آغار سوگواری امام حسین (ع) توسط مردم دوستدار اهل بیت بر میادین اصلی شهر نصب می گردد ...وتا اربیعین امام حسین همانجا باقی می ماند....این رسم در شهر خلخال متداول است ....ومردم زیادی  امسال از محله های اصلی شهر با اشتیاق فراوان این کار را انجام  داداند .....ودرختی را به مناسبت آغار عزای حسین (ع) بر میدان اصلی شهر نصب کرداند......





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 20:22 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 20:18 روز یکشنبه شانزدهم دی 1386





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:55 روز جمعه بیستم مهر 1386

 

قصه غصه دشت

 

سرود باداز دور دست می آمد.یکی نوعی نجوا، نجوایی که آلونک را می لرزاند.آلونکی کنار یک برکه ،برکه ای پای یک درخت،درختی وسط یک دشت ،ودشتی روی یک سیاره ، نه چندان دور افتاده.وآن دشت زیر نور سفید ماه .......

شاید ساعتی بعد، باد ابرهای ضخیم باران آور را با خود به این دشت بیاورد.وترنم باران بوی خاک خشک خون آلود را فریاد کند.

سایه یک آدم زخم خورده که به خود می پیچد. زخمی به قاعده یک دست.آنهم بر روی پهلو...مانند یک مار زخمی .....زخمی از یک دشمن آشنا وخطر ناک ودر نزدیکی ....

صدای زوزه کفتارها می آمد.بوی خون آنها را به این جا کشانده بود. راه زیادی آمده بوداند. بوی خون با عرق تن کفتارها به دست باد به شکل رقت آوری اینسو وآنسو می رفت. وتمام ساکنین دشت آنرا احساس می کرداند. خارها علفهای هرز سرگردان، وماهی های کوچک که لای خره های برکه بی خبر از همه جا برای هم قصه آن دریا نورد دلیر را می گفتند.مدتی پیش با کفتارها در افتاده بود... میگو های آب شیرین ....وعکس برگهای درخت برروی آب .روی آب برکه عکس ماه هم بود. قرص وکامل .

شلاق باد به آلونک می خورد ونمی دانست ، که طول این درد در کاسه رنج آلونک نمی گنجدو سرانجام فرو خواهد ریخت. بااین  حال نور کم سوی فانوس آویزان بر روی تیرک چوبی وسط آلونک سوسو می زد. وسایه مرد ،از پشت پنجره ای با پرده های سفید و افتاده که چینهای کوچکی هم داشت کاملا مشخص بود.  .....سایه مرد زخمی داشت ، ماشه اسلحه توی دستش را نوازش می کرد.

وزیر نور سفید ماه ،دندانهای زرد، وجرم گرفته کفتارها برق می زد. باد گرم کرکهای روی پوستشان را می لرزاند...وقریب به اتفاق در ذهنشان دنده های روی تن سایه را شماره می کرداند. . و ساکت وبی صدا با نگاههایشان ، به هم ضیافت قریب الوقوع را نوید می دادند.

صدای شلیک گلوله آمد. کفتار ها بهت زده ، چند قدمی به عقب جست زداند. وبه هم دیگر نگاهی کردند. توگویی کسی خلوت منظرانه ی شان را به هم زده بود. ونگاهایشان سرشار از اعتراض شده بود. ابرهای باران آور رسیده بودند. وفی الفور جلوی چشم ماه را گرفتند. باد شلاقی به آلونک زد.علفها به خود لرزیدند.ودرخت تکانی خورد. خارها به دور خود چرخی زدند. موبه تن ماهها سیخ شد. درخت که دوست نداشت تعادلش را از دست بدهد. بعدازیک تکان اساسی سیخ ایستاد. میگو ها آب شرین زهر ترک شدند. وعکس ماه از روی آب برکه محو شد. ونور کم جان فانوس قطع شد. دست آخر آلونک فرو ریخت. در دشت یک دگرگونی شگرف رخ داده بود. زیر آوار آلونک نه نفسی می آمد،نه نفسی برمی گشت. خون به همه جا پاچیده  بود. دیگر سایه درد نمی کشید. آرام و بی صدا خوابیده بود. ماهیهای کوچک ته برکه به روی آب  آمدند. فضولی شان گل کرده بود. از هم می پرسید ند .چه شده ....!؟؟ بوی خون قوت گرفته بود وبوی عرق تن کفتارها دور شده بود.وبه نظرشان این شاید علائم پیروزی بود. کمی دورتر چشمهای کفتارها در درون سکوت وظلمت برق می زد. همه منتظر بودند،و نگاهان  به سوی کفتار پیر بود.

  1. آنگاه کفتار پیر آب دهانش را قورت داد. سرکوچکش روی گردن درازش لق خورد.صدای گرفته اش که به زحمت بالا می آمد ....تا شعاعی کمی  بیشتر از حضور آخرین کفتار جوان حاضر رسید گفته بود......حملهههههه....صدای پای گله کفتار ها اوج گرفت ..ماهیان بدون آنکه به هم نگاه کنند. به درون خره ها ی کف برکه رمیداند. باران سر دشت باریدن گرفت. ضیافت آغاز شده بود.ماهیان  کوچک ،که اتفاقا کاری هم از دستشان بر نمی آمد،به ژرفای آب رمیدند.و در اوج بی خوابیشان..... لابلای خره های ته برکه به صدای خرچ ...خرچ تکه پاره شدن  لاشه دریا نورد دلیر گوش فرا می  دادند.. ومتفق القول در دلشان  می گفتند ...کاش هیچ وقت صدای شلیک گلوله ی نمی آمد....ولی خوب چکار می کرد جای دریا نورد ....دریاست ...نه دشت خشک که اتفاقا تمنای باران هم دارد...ولی خب کفتار ها هم جنگجویان قابلی هستند.....




نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 20:51 روز سه شنبه سوم مهر 1386

 

 

برای درک بهتر مفاهیم و هضم راحتتر موضوع در داستان کلمبیایی (صد سال تنهایی ) لازم است ُشجرنامه این خانواده را ترسیم کنیم .وسپس اتفاقات و تحلیل مختصری از آدمهای وکاراکترهای  مهم داستان را  داشته باشیم .گفتنی است در این شجرنامه همسران اشخاص خانواده نیز ذکر خواهد شد.

                    پدر خانواده                     

خوزه آرکادیو بوئندیا

مادر خانواده

اورسولا

پسر بزرگ                        پسر کوچکتر               دختر خانواده               دخترخوانده               

 خوزه آرکادیو                  سرهنگ آئور لیانو                   آرمانتا                      ربه کا            

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 11:57 روز سه شنبه سوم مهر 1386

مقاله شماره دو از سری مقالات تحلیل شخصی من از  صد سال تنهایی

برای مطالعه در بین سطور صد سال تنهایی باید چند چیز را به خاطر بسپاریم این چند چیز جزو اصول داستان کمبیایی گابریل گارسیا است .

  خوزه آرکادیو بوئندیا که شالوده ماکوندو را بنا کرد .دچار یک نوع گناه  است که ثوابش تنهایی زنجیره وار در خانواده بوئندیا می شود. 

    تنهایی به سراغ تمام افراد این خانواده به صورت موروثی می آید چه کسی دلش بخواهد یا نه. وهرکسی که به نوعی با این خانواده پیوند ببندد و سعی در حفظ آن نمایید نیز دچار تنهایی می شود.

   .تمام اتفاقات این دوران عجیب و بعضی ها غیر قابل لمس است .وبرای همین امر نباید تعجب کنیم که چگونه چهار سال باران به شکل مدوام می آید و سیل اعضای این خانواده را نمی کشد.

   ومهمترین اصلی که هرگز نباید فراموش گردد .این است که هواس گابریل گارسیا مارکز واقعا جمع است .

 

   تمام اولاد ذوکور این خانواده اگر بنام آئور لیانو باشد شخصیتی مثبت دارد اگر بنام خوزه آرکادیو باشد منفی است . یا حداقل بی تفاوت و خوش گذاران است .

 

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:11 روز شنبه سی و یکم شهریور 1386

صد سال تنهایی

 

صد سال تنهایی را ،فقط مابین ده روز تنهایی به دقت خواندن بسیار چیزها آموختم، کار بسیار سنگینی بود.کاری از یک نویسنده از کلمبیایی... ، ده روز تنهایی را به شدت تحمل کردم .و دیدم تنهایی سخت است . هرگز به تنهایی عادت نداشتم . وهرگز سعی نداشتم که تنهایی را خوب تجربه کنم . تنهایی در شان فقط یکی است یکی که ذاتش تنهاست . من اجتماع را دوست دارم اجتماعی که با همه خوبی وبدیهایش در میانش قد کشیده ام . اجتماعی که متعلق به آن هستم . این مقدمه واین طرز نوشتنم مرا به یاد نوشته های دوران رفاه عینی می برد . دوره ای که بعد از جنگ جهانی دوم مردم اروپا به شکل گسترده ای و مردم نواحی دورتر به شکل ملایمی با آن روبرو شدند . دوران مدرنیزیم و ابتدای جانکاه دروه پست مدرنیزم ، من یک خلخالی هستم ،یک خلخالی با تمام رنجهایی که کشیده ام واکنون از می خواهیم در مورد کتاب صد سال تنهایی که امروز تمامش کرده ام دیدگاه شخصی خود را بنویسم . شاید در آن حد نباشم که در مورد کتاب  صد سال تنهایی را که جایزه نوبل ادبی را درسال ۱۹۸۲گرفته اضهار نظر بکنم ولی من فقط نظر شخصی وبرداشتهای شخصی خود را خواهم نوشت مطمئنم گابریل گارسیا هم مرا به عنوان یک مخاطب عادی خواهد پذیرفت .شاید، .....کسی چه می داند........

نام کتاب: صد سال تنهایی                       نام نویسنده : گابریل گارسیا مار کز

ناشر وپخش اتابک                                 نام مترجم   : کیو مرث پارسای

نوبت چاپ   : هشتم                              برنده جایزه نوبل ادبیات  1982

داستانهای کلمبیایی

خلاصه ای از کل داستان:

سرهنگ آئور لیانو بوئید یا در هنگام تیر باران به خاطرات و ماجرا های مهاجرت پدر و خانواده خود به محل روستای ماکوندو می اندیشد . پدرش خوزه آرکادیو بوئندیا و مادرش اورسولا  و برادرش خوزه وخواهرش که بعد ها در ماکوندو بدنیا می آید و اسمش آرمانتا است . در روستای ماکوندو پرورش خروس جنگی ممنوع است . واین به دلیل جنگ خوزه آرکادیو بوئندیا با شخصی است که در نهایت بدست خوزه آرکادیو بوئندیا کشته می شود و روحش خوزه آرکادیو بوئندیا را می آزارد . دسته کولی از آنسوی کوه به ماکوندو می آیند و در نهایت تکنولوژی قدیمی شده را به ارمغان می آورند و در نهایت شخصی به نام ملکیادس که مغز متفکر کولی ها می باشد . خوزه آرکادیو بوئندیا را مدهوش خود می کند و در سالهای تنهایی بعد از رفتن ملکیا دس خوزه آرکادیو بوئندیا در نهایت دست به اکتشافات می زنند که قبلا در دنیای خارج از ذهن او کشف و اختراع شده است و یه این ترتیب خوزه آرکادیو بوئندیا در هر بار حضور کولی ها مجذئب یکی از اختراعات او می شود. و به این ترتیب  زنجیره تنهایی خانواده بوئندیا که اکنون مهمترین خانواده ساکن در ماکوندو شده است ادامه می یابد و در نسلهای بعدی هم دچار تکرار می گردد .و اتفاقات عجیبی رخ می دهد که تمام خانواده بوئند یا ناچار دچار آن تنهایی می گردد  . اتفاقات در تمام خانواده بوئندیا هم چنان  زنجیر وار به سراغ اعضای آن خانواده که هر کدام عضو یک قشر خاص جامعه می باشند ،می آید .اتفا قات  چنان سریع روی می دهد . که فقط با خواندن   کل داستان محقق می شود.

تحلیل شخصی من  ، مقاله شماره یک

صد سال تنهایی ، زنجیره اتفاقاتی است که به شکل یک مجموعه اتفاقات که به سراغ خانواده بوئند یا در  ما کوندو می آید و جالبتر اینکه این مجموعه اتفاقات در دوره های متوالی و در شکلهای مختلف سراغ خانواده مذکور آمده و در نهایت آنها را که با تنهایی که در ستیز  با آن هستند را گرفتار خود می کند. ماکوندو  که با ورود خانواده بوئندیا یک منطقه مسکونی می شود از یک روستا بسرعت تبدیل به شهر می شود . وبا پشتکار خوزه آرکادیو بوئندیا و نسل او پشرفت چشمگیر می نماید و اعراب و اقوام مختلف نیز در فواصل دیگر به آنجا می کوچند .وسعی در بسط آن شهر می کنند .کسانی از ایتالیا واروپا وبلژیک به آنجا می آیند و در فواصل مختلف در آنجا به زندگی مجبور می شوداند . آنگونه که خانواده بوئندیا سعی دارند شهر را بروز نمایند ناخواسته خود با آن تنهایی که گربیانگیر آن هستند .دچار نابودی آن هم می شوداند. از شخصیتهای زیادی که در این اثر وجود دارد شخص سرهنگ آئورلیانو بوئندیا  است .این شخص 39با بر علیه دولت قیام می کند و کشور را دچار بحران می کند . وعاقبت نیز محکوم به تنهایی اساطیری که خانواده خود می شود. ولی تا پایین عمر خود به کار ساختن ماهی طلایی کوچک ادامه می دهد که نهایتا یک کار پایان ناپذیر است .واین کار راتا آخرین روزهای عمر خود ادامه می دهد .تا به جایی می رسد .ماهیهای طلایی خویش را برای چندین بار ذوب می کند دوباره از آنها ماهی طلایی کوچک می سازد. دیگر مثل قبل آنها را به فروش نمی رساند .دیگر آن سرباز قدیمی اش که آنها را در نواحی اطراف تالاب می فروخت دیگر مرده است . بعداز ماجرای کشته شدن  ۱۷پسر خود که همگی به نام کوچک آئورلیانو شناخته می شداند . او در تنهایی ژرف خود غرق می شود. واین تنهایی او را به آزمایشگاه کیمیا گری می برد. در آن روزگار رمدیوس خوشگل ملکه زیبایی شهر می شود و برای مقابله با او پای فرناندا به میان می آید فرناندا یک زن زیبا از اهالی شمال است که لهجه شمالی هم دارد .وباز رمدیوس خوشگل بر او غلبه می کند و درنهایت فراناندا به همسری آئورلیانو دوم در می آید .ودر ماکوندو بدون هیچ فامیلی تنها و یالقوز باقی می ماند .ودچار  تنهایی و بی محلی شوهر خود که شخصی کاملا خوشگذران وپر خور است می شود. همسرش بعد از ازدواج با او باز به آغوش معشوقه اش پتراکس می شتابد . و مهمانی و جشنهای خود را در آنجا برگزار می کند . و در این میان پای گروهی خارجی به ماکوندو باز می شود که مورد استقبال آرئورلیانو دوم می شوداند و آرلیانودوم در خانه اورسولا از آنها پذیرایی می کنند .به این ترتیب شرکت موز توسط گروهی خارجی در ماکوندو تاسیس می شود .و گسترش می یابد .کار به جایی می رسد که در ماکوندو همه چیز برای مدتی کوتاهی بروز می شود . در این میان دختر فراناندا ُممه عاشق پسری می شود که دور سراشپروانه های زرد رنگ همیشه هستند.و با او در خانه زنی به نام پیلار ترنرا به ملاقات می پردازند. و تا جایی که یک روز مرد از بالای سقف حمام به داخل حمام می افتد و دچار مرگ می شود . این اتفاق شیبه اتفاقی است .در زمان رمدیوس خوشگل یک خارجی که برای تماشای اندام او به سقف حمام آمده بود به داخل حمام افتاد و جان سپرد . ونهایتا ممه از ژسر حامله می شود و بعد از مدتی پسری را در دارالمجانین راهبان به دنیا می آورد که اسمش را آئور لیانو می گذارند .که فراناندا سعی می کند این پسر را از دید عموم دور کند و در نهایت بعد از مرگ فراناندا ژسر از خانه بیرون می آید و دچار سردرگمی می گردد و درنهایت با ترجمه دست نوشته های ملکیادس خودش را مشغول می کند ونهایتا به کتابخانه دانشمند اسپانیا یی می رود واز او دایره معارف می گیرد.

 

ادامه دارد......





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:30 روز جمعه بیست و سوم شهریور 1386

ازمجموعه مقاله های: ادبیات شفاهی مردم آذربایجان(3)

 

 

در شماره قبلی این مجموعه به نکاتی قابل توجه  اشاره شد ، به تعریف مختصر  ادبیات پرداختیم  وکفتیم که  ادبیات یکی از گونه های هنر است و کلمات ، مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آن هارا به کار می گیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد . در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر می کوشند اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند .

سپس به مقدمه مختصری در مورد ادبیات ملل وانواع آثار ادبی رایج در بین ملل پرداختیم وگفتیم که در ادبیات جهان ، آثار ادبی براساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی ، غنایی ، نمایشی و تعلیمی تقسیم بندی شده است. وتوضیح مختصر در مورد انواع آثار ادبی و هنری دادیم .دربخش پایانی شماره قبلی به تاریخچه ادبیات شفاهی ملل اشاره کوتاهی نمودیم .امیدواریم با ادامه این مطالب وبا موضوع آشنایی با ادبیات شفاهی مردم آذربایجان زمینه را برای ادامه مباحث  دیگر دراین زمینه محیا نماییم .

 

 آشنایی باعوامل تاثیر گذاربرا دبیات شفاهی ملل

 

 

از عوامل تاثیر گذار بر ادبیات شفاهی ملل می توان به بحث های بسیار گسترده ای پرداخت که خارج از حوصله این مقاله می باشد.در اینجا به برخی از مهترین انها می پردازیم که نقش کلیدی در تشکیل ادبیات داستان شفاهی دارد .از آنجا که حوضه تحقیقات ما ادبیات داستانهای شفاهی می باشد ،بیشتر به عوامل تاثیر گذار دراین نوع ادبیات خواهیم پرداخت .چه بسا که این عوامل در سایر مصادیق ادبیات شفاهی ملل نیز صدق نماید ولازم به ذکر است که ادبیات شفاهی ملت آذربایجان وبررسی آن ، هدف نهایی ما می باشد .پس مثالهای ما جهت ادامه بحث از این این نوع ادبیات که جزو یکی از  بهترین نوع ادبیات شفاهیِ جهان است خواهد بود .

 

 

نقش جغرافیا وشرایط اقلیمی در داستانهای شفاهی مردم آذربایجان

 

 جغرافیای  هرملت در روحیات واخلاقیات آن ملت تاثیر به سزایی دارد .به طور مثال حضور کوههای بلند در جغرافیا آذربایجان که همیشه آموزگار ملل بوده اند وهمیشه درس ایستادگی ومقاومت را به انسان آموخته اند ، تاثیر به سزایی در داستانهای شفاهی  مردم آذربایجان داشته است .  همانگونه که بردباری را به این مردم آموخته نخبه گان اولیه ملت را به ترویج وتوصیه بردباری وسخت کوشی این ملت وا داشته است . این بحث مکررأ در داستانهای شفاهی مردم آذربایجان به چشم می خورد و همیشه قهرمانان داستا نها را برای عبور از این موانع طبیعی رهنمون ساخته ودرس آزادگی وآزاداندیشی را با عبور از مناطق صعب العبور کوهستان  تعلیم نموده است .همیشه شانه های پر برف این کوهها را مکان گریستن عشاق قرار داده است .با جرات می توان گفت کوهها همیشه برای مردم آذربایجان مقدس وقابل ستایش ومایه برکت وآغوشان ماوی ومسکن همیشگی این مردم بوده است .کوه وکوهپایه ومراتع سبز وخیال انگیز همیشه  محل جولان قهرمانان این ملت بوده است .آنجایی که قهرمانان سوار بر اسب های پرتوان تاخته اند تا به افسانه ها بپیوند . به گونه ای که از کوهها واسامی آنها در ادبیات داستان شفاهی مکررا استفاده شده است . بطور مثال در بسیاری از داستانها ی که از حوالی جنوب آذربایجان  جمع آوری گردیده است اسم سلطان ساوالان به کرات به چشم می خورد .واز آن به قداست یاد می گردد.کوهها همچنینین در مبارزه ومقاومت مقابل زورگویان داخلی ودشمنان خارجی سنگری گران بوده است .وهمیشه محل تجمع قهرمان ومبارزان بوده  که در تاریخ هم به آن اشاره گردیده است . چنان که در داستانهای کوراوغلی وهمچنین اصلی وکرم و(قوچاق نبی که آن هم به نوعی به افسانه ها پیوسته است ) که در همگی کوهها را سنگر مبارزه برای خلق خود قرار داده اند ،دیده می شود. همچنین عشاق برای رسیدن به معشوق خویش کوهها در نوریده تا جایی که کفش آهنی وعصای پولادینشان از هم دریده شود واز کوهها بگذرد وبه معشوق خویش برسد .دراینجا به نکته مهمی می رسیم که کوهها همیشه در داستان آذربایجانی سمبل مقاومت وایستادگی بوده است ومردان وزنان آذربایجانی همیشه کوهها را آموزگان ورفیقان شفیق خود دانسته اند ودر ترانه ها  وبایاتی ها خود بسیار ازآنان یاد کرده اند.

وجود دریا چه ها وآبگیر های زلال نیز همیشه جای خود را در ادبیات داستانی حفظ کرده اند .همیشه  از آنها به عنوان شفافی وروشنی یاد گردیده است .در فرهنگ آذربایجانی آب همیشه مایه زلالی وپاکی بوده وبه مساوات همین امر ووجود آب کافی در اکثر نقاط آذربایجان آنهارا ملتی ساخته که همیشه به نظافت و پاکی اهمیت ویژه ای قرار داده اند.تنها در بعضی از مواقع از رودها زبان گلایه گشوده اند،مثلا رود آراز را رود حسرت که باعث جدایی بخش عظیمی از ملت آذربایجان از یکدیگر شده است ،دانسته اند و در زمزمه های خود آنرا نکوهش نموده اند در ادبیات معاصر آشقها واوزان نیز از رود آراز که محل غرق شدن صمد بهرنگی است  زبان شکایت گشوده اند ،دیده می شود یا مثلا از رود آرپاچایی در جمهوری آذربایجان که محل غرق شدن( نو عروس شیر زن و قهرمان) آذربایجانی است شکایت نموده اند .چه بسیار زنان ومادر ان آذربایجانی که با نوای آرپا چایی آشدی داشدی  حتی برای هزاران بار بعد از شنیدن آن  هنوز اشک به پهنای صورت  می ریزند وبه احترام آن زن غیرتمند آذربایجانی در پستوی خلوت خویش  می گریند.از مصادیق عوامل تاثیر گذار به جنگلها وباغات ومزارع غلات وحبوبات که در سرزمینهای آذربایجان متداول است .نیز در نوبه خود تاثیر فراوانی  را گذاشته اند که حائز اهمیت است .حضور عوامل بیشمار جغرافیایی واقلیمی در این نوع ادبیات اجتناب نا پذیر می باشد . که در مقالات جداگانه به آن خواهیم پرداخت  نقش فرهنگها وتمدنهای همجوار وهمسایه هر ملت وآداب وروسوم متداول آنها نیز یکی از عوامل تاثیر گذار این نوع ادبیات است .که در داستانهای آذربایجانی کم بیش شاهد آن هستیم .اسامی مکانهای وشهر ها وروستا ها نیز در داستانها وجود دارداند که یکی از عوامل موجود در داستانها به شمار می رود.

دربخش چهارم این مجموعه به سایر عوامل مهم تاثیر گذار اشاره خواهیم نمود.

 

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:23 روز جمعه بیست و سوم شهریور 1386

ازمجموعه مقاله های: ادبیات شفاهی مردم آذربایجان(2)

درآمدی بر شناخت انواع آثار ادبی

 

دربخش اول این مجموعه به معرفی زبان پرداخیتم . انواع مختلف زبان را از نظر ساختمان صرف ونحو همچنین اشتقاق را معرفی کردیم . ودر بررسی ادبیات شفاهی ملل به اختصار مواردی را بررسی نمودیم اکنون می توان گفت  ادبیات یکی از گونه های هنر است و کلمات ، مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آن هارا به کار میگیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد. در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر می کوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند. این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم در طول تاریخ آنهارا شایسته ی نگهداری میدانند و از خواندن و شنیدن شان لذت میبرند.پس اساسا به این  نکته می رسیم که ادبیات گفته ها ونوشته هایی هستند که مردم به صرف زیبایی و از جنس خودشان بودن تمایل به حفظ آن می نمایند .ادبیات شفاهی همان  که منظور نظر ماست ، تمام آن آثاری است که بشر در طول حیات خویش به صرف زیبایی وهماهنگ بودن با نیاز روزمره اش آن پرورش داده وبه نسل های آینده خویش انتقال داده است. تعداد کثیری از این آثار حاوی آمال وآرزوهای نوع بشر بوده و برای همین آن را به زیبایی با استفاده از  ذوق ذاتی خود کنار هم چیده وتقدیم نسل آینده خویش نموده است .ما   نیز باید مانند نیاکان خویش ، قدر این سرمایه های گرانبهارا بدانیم ؛ با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند ، در نگهداری آنها با جان و دل بکوشیم و با تلاش روز افزون خویش بر غنا و عظمت آنها بیفزاییم.

ا ین حقیقت را باور داشته باشیم که با وجود این میراث جاوید و  سرمایه ی با ارزش که مایهء سربلندی ما در میان اقوام و ملل جهان است – می توانیم با نمایاندن درهایی از دریای ادبِ خویش ، بیگانگان را نیز از فرهنگ و ادب خود بهره مند سازیم.

در ادبیات جهان ، آثار ادبی براساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی ، غنایی ، نمایشی و تعلیمی تقسیم بندی شده است .

 

 

ادبیات حماسی

 

حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی ها  و اعمال و حوادث خارق ا لعاده در می آمیزد ، ویژگی اصلی حماسه ، تخیلی بودن و شکل داستانی آن است. وجود انسان های آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند ،از دیگر ویژگی های حماسه به شمار می آید .

در حماسه رویداد های غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می شود و همین رویدادهاست که می تواند آرمان ها و آرزو های بزرگ ملتی را در زمینه های مذهبی ، اخلاقی و نظام اجتماعی نشان دهد و عقاید کلی آن ملت را در باره ی مسایل اصلی انسانی مانند آفرینش ، زندگی ، مرگ و جز آن بیان کند .

 

ادبیات نمایشی

ادبیات نمایشی گونه یی از ادبیات است که در قالب نمایش برروی صحنه می آید. اینگونه  ادبیات بیشتر در یونان باستان و روم رواج داشته است. موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت و وظیفه ی اساسی آن ، تحلیل روحیات انسان و نحوه ی برخورد او با حوادث زندگی است .

 

ادبیات نمایشی در غرب به تراژدی ، کمدی و درام تقسیم میشود. تراژدی تصویر ناکامی اشخاص برجسته است ؛ کمیدی تجسم عیوب و رذیلت های اخلاقی است به گونه یی که مایهء خنده باشد و درام کوششی است برای نشان دادن شکل عادی زندگی با همهء تضادها و تعارض های آن.

درون مایه و محتوای نمایش نامه ها ممکن است دینی ، ملی ، سیاسی و اجتماعی باشد. نمایش نامه ها همواره در طول تاریخ باعث ایجاد حرکت هایی در میان مردم می شده اندو گاه بسیار تاثیر گذار بوده اند.

سابقهء ادبیات نمایشی به شیوه ی امروزی به صد سال نمیرسد اما تعزیه که نوعی هنر دینی و نمایش مذهبی به شمار میرود ، نمونه یی از ادبیات نمایشی به شیوه ی ایرانی است که ازدیر باز در رثای شهیدان کربلا اجرا می شده است .

 

ادبیات غنایی

 

ادبیات غنایی گونه یی از ادبیات است که با زبانی نرم و لطیف ، با استفاده از معانی عمیق و باریک، به بیان احساسات شخصی انسان می پردازد و بیانگر عواطف و آرزو های انسان و غم ها و شادی های اوست. کلمهء "غنا" در این اصطلاح به معنی موسیقی است و شعر غنایی در اصل همراه با موسیقی خوانده میشده است اما در حقیقت ، دامنهء آن بسیار گسترده تر است احساسات گوناگون انسانی از قبیل احساسات عاشقانه ، مذهبی ، عرفانی ، مدح ، هجو ، وصف طبیعت و جامعه و مسایل شخصی مانند غم غربت ، شکایت از زندان ، مرثیهء عزیزان و نظایر آن را در بر میگیرد.

 

ادبیات تعلیمی

 

در ادبیات هر ملت ، سروده ها و نوشته های فراوانی را میتوان یافت که به موضوعاتی چون ، دعوت به راستی و درستی ، پاکی و تهذیب روح پرداخته اند. ادبیات تعلیمی  به بهره گیری از فرصت ها ، محبت ورزیدن به پدر و مادر و هم نوعان ، تاکید بر انجام دستور های الهی و خودداری از گناه و غفلت و دنیاپرستی ،موضوعات محوری و اساسی نوشته ها و سروده هاست.

 

درآمدی برادبیات داستان شفاهی فولکلور )این گروه را می توان جزء دو دسته ادبیات حماسی ونمایشی دانست )

قدیم ترین ، محبوبترین و در عین حال، رایج ترین نوع ادبی در میان ملت ها "افسانه" و "قصه" و در معنای وسیعتر "داستان" است ؛ به بیانی دیگر ، انسان همواره شرایط مکانی و زمانی خود و حوادثی را که با آن رو به رو می شده ، گاه به طور واقعی و گاه آمیخته با تخیل در "قصه" هایش تصویر کرده است. او قصه ی عشق انسان به انسان ، عشق انسان به خدا ، عشق خدا به انسان ، قصهء جنگ ها و حماسه آفرینی ها در برابر متجاوزان ، نشر اخلاق و فضایل مشترک ، انتقال تجربیات به دیگران و... همه و همه را در بلور قصه هانمایانده است. بدین سبب "ادبیات داستانی" را هنری ترین نوع ادبیات مردمی نامیده اند .

ادبیات داستانی –چه نظم و چه نثر- بسیار پر مایه و غنی و تجلی گاه باورها ، معاشرتها ، مهرورزی ها ، مبارزات و در یک کلام ، راه و روش زندگی مردم شرق است. مردمی که هیچگاه بدون داستان زندگی نکرده است . برای مثال ،  کافی است به داستانهای ده ده قورقورد نگاهی بیانداریم تا بر این یادگار گران قدر و ارجمند اجداد خود ببالیم. همچنین اگر قطعات داستانی کتاب های تاریخ و تفسیر و تذکره هارا براین متون بیفزاییم ، به حجم گسترده و هدف متعالی پدید آورندگان آن ها بهتر و بیشتر پی خواهیم برد. مقصود از هدف متعالی ، همان راه گشایی ، راه یابی و راه نمایی ظریفی است که قصه را عزیز و ماندگارکرده است و گاهی بزرگان فرهنگ ما آن را برزبان قلم آورده اند.

قبل از آنکه ادبیات روایی به صورت مکتوب درآید، ‌گنجینه‌های بی‌پایان ادبیات شفاهی وجود داشتند که احتمالا هیچ کشوری نیست که از آن بی‌بهره باشد. افسانه‌هایی که در آن حیوانات، ‌انسان‌ها، ‌قهرمانان، ‌نیروهای طبیعت، ‌ایزدان درهم می‌آمیختند؛ ‌داستان‌های اعمال شگفت‌آور جنگاوران یا دلاوری‌های دهقانان، ‌«لودگی‌ها و جوانمردی‌ها»، ‌چرخه‌های سرودهای پهلوانی ژرمنی، ‌فرانسوی، ‌یوگسلاویایی یا روسی که یا آنها را بر روی پرده نقاشی می‌کردند یا به صورت آواز می‌خواندند و غیره. اگر کمی عقب‌تر برویم کتب مقدس هندوها،‌ کتاب مقدس، ‌تذکره‌ی اولیاء و ائمه،‌ داستان‌های هزار و یک شب را نیز می‌توان از اسلاف رمان به حساب آورد، ‌چه آنها نیز به نوعی داستان‌سرایی بودند. در روزگار ما سعی بر آن است که فهرستی از این داستان‌های غنی تهیه شود چون متعلق به فرهنگ عامه‌اند. بدین ترتیب در بخش فرانسوی‌نشین کانادا حدودا هفت هزار داستان گردآوری شده است. گاه این کار بر دوش نویسندگان می‌افتند و ایشان صورت جدیدی به داستان‌ها می‌بخشند، در قرن هفدهم شارل پرو به کمک مضامین موجود در فرهنگ عامه داستان‌هایش را نوشت،‌ برادران گریم در قرن نوزدهم نیز مشابه این کار را در آلمان انجام دادند و هانری پورا، ‌نویسنده‌ی معاصر، ‌در اوورنی ده جلد کتاب گنجینه‌ی داستان را چاپ کرد. متخصصان فرهنگ عامه، ‌خاصه روس‌ها، ‌ساختارهای این داستان‌ها و هر نوع دگرگونی را در داستان از صورت اولیه تا حال بدان تن داده مطالعه می‌کنند، ‌از خلال موقعیت داستانی که شامل دو یا سه شخصیت باشد گاه چندین موقعیت دیگر زاده می‌شود، ‌از «صورت پایه صورت‌های مشتق» به وجود می‌آید.

میرچا الیاده نشان داد که ادبیات شفاهی ـ در شکل‌های روایی‌اش که ما بدان علاقه‌مندایم ـ در اصل با دین در هم آمیخته است. ادبیات شفاهی اسطوره‌هایی را در بطن خود دارد که، ‌در جوامع باستانی، ‌«داستان‌های واقعی» محسوب می‌شوند چون در باره‌ی وقایع حقیقی، ‌ماجراجویی‌هایی قهرمانانه و آفرینش جهان سخن می‌گویند. مفهوم اسطوره متحول شد و مترادف با داستان تخیلی و آفرینشی خیالی شد که با این حال به عنوان نقطه‌ی آغاز واقعیت موجود را حفظ می‌کند. «شخصیت‌های قصه‌ها یا افسانه‌ها صرفا خدایان باستانی‌اند، ‌ماجراجویی‌های این اسطوره‌ها یا دیگر چندان اهمیتی ندارند یا دیگر در اذهان تقریبا فراموش شده‌اند.» الیاده با نزدیک شدن به داستان اورفه، ‌حماسه‌های صحراهای روسیه و سیبری، ‌داستان‌های بابلی یا پولینزی انگاره‌های مشابهی را باز می‌یابد. «تقریبا همه[ی داستان‌های شفاهی] حول فرد جوان و جسوری می‌چرخد که باید از آزمایش‌ها و خوان‌های متعددی عبور کند. اگر موفق شود که تمام این مشکلات را پشت سر بگذارد، ‌به همین نحو آشنا به اسرار غیب و قهرمان می‌شود[...] معدوداند سرودهای حماسیی که در آنها ماجراجویی‌هایی برای آشنایی قهرمانان با اسرار غیب وجود نداشته باشند یا قهرمانان با اژدها بجنگند، ‌به درون دوزخ نیفتند،‌ یا به مرگی دچار نشود که پس از آن رستاخیزی معجزه‌آسا رخ دهد.» آشنایی با این اسرار بستگی به وضعیت انسان دارد، ‌همان وضعیتی که قصه‌ها آن را به عنوان موقعیت کلیدی مطرح می‌کنند: «ادبیات شفاهی در مجموع ضرورت رنج کشیدن و مردن در این جهان را نشان می‌دهد،‌ بدان منظور که بیاموزیم که از مرگ نهراسیم و هنر رستاخیز را به انقیاد خود درآوریم.» همین مضمون برای ادبیات مکتوب حکم اطلاعات پایه را دارد. ویلهلم مایستر اثر گوته داستان یک «نوآموز» است مثل هر عنوان دیگری با اسم‌های مختلف، سرخ و سیاه اثر استاندال، ‌ژان‌کریستف اثر رومن رولان، ‌انیسه اثر آراگون، رمان‌های برنانوس یا مالرو. بنابراین ادبیات شفاهی روایی یادگار عظیم انسانیت است، ‌این ادبیات مجموع سنت‌ها و اعتقادات است، ‌با تغییر عمیق آن خاطره‌ی اعمال برجسته و آیین پهلوانی و رسوم ایزدان پایدار می‌ماند، ‌بر اساس واقعیت تثبیت می‌شود و بر اساس وقایع خارق‌العاده ساخته می‌شود. ادبیات شفاهی روایی محصول وجدان‌های بی‌شماری است که پرس و جو می‌کنند و می خواهند جهان را تبیین کنند .‌

منابع علمی وتاریخی :

برداشتی آزاد از مقالات فریده زیرک

و جهان رمان -  ترجمه نازیلا خلخالی

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:16 روز جمعه بیست و سوم شهریور 1386

. ازمجموعه مقاله های: ادبیات شفاهی مردم آذربایجان(1)

معرفی مختصر زبان ملل  

فرار از تنهایی ،عدم توانایی در مقابله با خطرات ، عوامل خارجی در دوران اولیه زندگی بشر  اورا مجبور ساخت، تا در اجتماع زندگی کند. پس می بایستی با دیگران در آمیزد ،مقصود خود را به آنها بفهماند، واز منظور آنها مطلع شود. نیاز مندی های متقابل اورا مجبور ساخت، تا از سمبولها واشاره ها کتبی ولفظی وقردادی که بین او و سایر اعضای اجتماع مشترک است، استفاده نماید. سیستمتیک ساختن این دلالتها وقرار داد ها که اکثرا  نیز آوایی بود، اورابه ابداع زبان توده رهنمون ساخت .پس زبان مجموعه ای از نشانه ها ودلالتها وقرارداد هایی است، که افراد جامعه بوسیله آن افهام وتفهیم می کنند .به وسیله آن فعالیتهای اجتماعی وضرورت های باهمی را هموار می نماید. اینکه زبان درچه زمانی بوجود آمده و تکامل یافته است اطلاع کامل در دست نیست. هرچه دراین مورد گفته می شود، فرضی بوده مبتنی بر نظریاتی است، که بشر شناسان و زبانشناسان ابرازداشته اند. دراین مورد بحثهای زیادی گردیده است. از جمله بشرشناسان عقیده دارند، که نوع بشر در عالم از 200000 سال پیش بوجود آمده و قریب 100000 سال قبل آلات و افزار تمدن را بکار برده است. پس مبداء پیدایش زبان را از 150000 هزار سال پیش میدانند."

.

"در باره مبداء اصلی زبانهای بشر که از کجا نشأت کرده است, بعضی آسیای وسطی, جمعی سواحل رود ولگا , برخی سواحل دریای بالتیک و عده ای شبه جزیره اسکاندیناوی" نظریه داداند. عقایدی هم وجود دارد که شاید زبان در چند نقطه مختلف و میان جوامع مختلف بشری پدید آمده است"

.

" پس از نظر زبانشناسان زبان مجموعه ای از دلالتها و علامه های قراردادی صوتی است که موجب تشکیل نظم و نسق اجتماعات بشری میگردد "(1)

.

  "علمای زبانشناسی ازنظر اشتقاق وساختمان صرفی و نحوی تمام زبانهای عالم را به سه بخش عمده تقسیم کرده اند:

.

اول) زبانهای یک هجایی: Monosyllabic Languages  زبانهای چینی, تبتی, وسیامی را ازین دسته زبانها میدانند.

.

دوم) زبانهای التصاقی (مرکب): Agglutinative Language  ترکی عثمانی, ترکی نو و زبانهای تاتاری (که در آسیای مرکزی بدانها گفتگو میشده است) ترکی آذربایجانی, چغتایی, کاشغری, ازبیکی, قرقیزی, چوواشی, غازانی و یاقوتی راازین دسته زبانها میدانند.

.

سوم) زبانهای منصرف: (Inflectional Languages) زبانهای قبطی (Egeyptian) ,  قبطی کهن, عبری, آرامی کهن , تلمودی , آرامی, بابلی , حمیری , عربی شمالی, عربی جدید, فنیقی, کلدانی, سریانی حبشی و آشوری را ازین دسته زبانها میدانند"

.

مقدمه ی مختصرآشنایی با ادبیات شفاهی ملل

 ادبیات شفاهی هرملت به دسته ای از متلها ،مثلها وقصه ها وکلماتی قصاری  اطلاق می گرددکه یک  ملت در یک جعرافیای خاص باشرایط مکانی ،اقلیمی یکسان ودر حیطه یک فرهنگ و زبان  با توجه به نیازهای انسانی خودو جامعه اقدام به ابداع  آن می کند.که امروزه در ادبیات  فارسی به آن انگاره های کهن الگویی می گویند(که به یکی از مهترین شگرد های غنی سازی معنایی زبان ادبی  تبدیل گردیده. است)استفاده از عناصری مانند  زبان وفرهنگ غالب  بومی نقش کلیدی  درساختار این نوع ادبیات دارد.به این معنا که یک زبان قوی وبا تعداد کلمات وافعال  بیشتر است که می تواند سطح ادبیات شفاهی آن فرهنگ را تعیین کند .بشر همیشه باتوجه به نیازهای خود  فکر می کند و با سعی و اندیشه خود در برطرف کردن نیاز خویش چاره ها را می یابد   وبایدها ونباید هایی را می سازد. زبان نیز نمونه بارز این نوع ابداعات بشر می باشد . این باید ها ونباید ها به مرور زمان تبدیل به یک فرهنگ ودر سطح گسترده نسبت به تراکم جوانب وامور حاکم برجامعه قانون را می سازد. چگونه که بشر جهت آرد کردن گندمهای خود آسیاب را ساخت. برای ارضای نیاز های روانی وایجاد تعادل در رفتار اجتماعی خود با استفاده از ذوق ذاتی و خدادادیش  و تجارب اکتسابیش ادبیات را آفرید .نوع اول این ادبیات همانکه منظور نظر ماست، ادبیات شفاهی است .این همان چیزی بود که نخبه های اولیه حاضر درجوامع بشری  جهت ارضای نیاز های روانی  جامعه آن روز  شدیدا محتاج آن بودند.یعنی راحل مسائل وهمچنین ارایه نظریات وتجارب خود را در قالب حرفها ،داستانها وکلمات وجملات قصار انجام می داد .البته ناگفته نماند این ادبیات چون راه دست بشر بوده با گذشت زمان وهمچنین نیاز روز افراد دستخوش تغییر گردیده است .یعنی بشر در دوران وقرون مختلف آن را آنگونه که نیازش بوده تغییر نموده واستفاده نموده است.اما چهار چوپ اصلی که به زمانهای بسیار دور می رسد همچنان باقی وپابرجاست .استفاده از انگاره های کهن الگویی یا همان بهره جستن، از ادبیات شفاهی مردم در دوره های مختلف توسط نویسند گان وشاعران مورد توجه ویژه بوده  است.با عنایت به نکات فوق در می یابیم ادبیات شفاهی که همواره مانند چراغی  پر فروغ در کوره راه تاریک بشریت بوده وسینه به سینه گردیده ، به بشر امروزرسیده امروزه یکی از ثروتهای ملی وحیاتی هر ملت شمرده می شود .ودربین تمامی ملل اهمیت گردآوری آن احساس گردیده وبه عنوان مجموعه های نفیس در یکی از عالی ترین رتبه های  ادبی ملل نگهداری می گردد .مردم آذربایجان نیز از این امر مستثنی نبود ه وادبیات شفاهی آن همیشه در زمره یکی از بهترین نمونه های ادبیات  شفاهی شناخته شده است .مجموعه داستانهای ده ده قورد که گل سرسبد  آن می باشد دربین ملل مختلف شناخته شده است. بطوری که سال 1999 میلادی ازطرف سازمان ملل  سال ده ده قور قورد شناخته شده است .امیدوارم در بخشهایی آینده با ارایه مطالب بیشتر زمینه را برای آشنایی بهتر با عوامل تاثیر گذار،در این  نوع ادبیات(شفاهی) فراهم نماییم.

 

منابع تاریخی وزبان شناسی :

برداشتی آزاد ازمقلات پروفیسور رسول رهین

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 21:13 روز دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

دوست خوب خلخالی من سلام

همدرد ...همشهری ....هم ولایت ...هم دل ....به اندازه یک دنیا پر  از گلهای بگونیا و یک دنیا پر از

 شمعدانی...برایت حرف دل دارم .....خلخال خوب وزیبا .....شهری در دامنه کوههای البرز غربی در ارتفاع

 ۱۶۸۰ متر ....شهری در بلند یها ...آنجایی که مکان عقابان تیز پرواز است بدست پدران من وتو ساخته

 شده است ...من و تو در آن بلندیا زاده شدیم ....رشد کردیم ....ونوشتن وخواندن  آموختیم .اندیشیدن آموختیم

 وآموختیم که اگر هرگز  فکر نکنیم بهتر از آن است که درست فکر نکنیم .....راست گفته اند  آنکه  در کنار

 دریا زاده  شود ...شنا کردن را بعد از راه رفتن یاد می گیرد ...منو تو نیز کوه رفتن را بعد از  راه رفتن

 آموختیم ...وآموختیم مانند  کوه باشیم  بزرگ منش محکم واستوار ...





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 19:35 روز دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

از روز گشودن این وبلاگ می خواهم تا تعدادی از (داستانهای کوتاه کوتاه)خود را که اصطلاحا به مینی مال معروف است .وقبلا نیز در یک مجموعه به چاپ رسیده برایتان روی این وبلاگ بذارم.امبدوارم خوشتان بیاید

 

                             آن سه

سال    ۱۳۲۴تبریز جلوی  ساختمان ساعت

 آنجا سه مرد هستند ...یکی ساعتش  رامی فروشدتا شانسش را بخرد.یکی شانسش را می فروشد  ساعتش را بخرد.یکی کفشهایش را می فروشد تا یک خنجر بخرد.

۱۳۵۷تبریز جلوی ساختمان ساعت ُ

آنجا سه مرد هستند. یکی ساعتش را فروخته تا کفشهایش را بگیرد خنجر که دارد. یکی کفشش رافروخته تا یک شیشه ایران می بخرد .یکی که ساعت ندارد سعی می کند کفشش را بفروشد تا شانسش را زنده نگه داردشانسش مریض است .

سال ۱۳۸۵تبریز جلوی ساختمان ساعت 

آن دو مرده اند ...یکی که زنده است ....خنجرش را تیز کرده ...اما پیر شده ....دندانهایش کند شده اند. کفشهایش را جفت کرده ...منتظر است شانسش را دید دنبالش بدود و او را بایک قبضه خنجربه قتل  برساند......

تبریز ۱۳۸۵

 

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:43 روز شنبه هفدهم شهریور 1386

به مناسبت گوشودن وبلاگ یکی از داستانهای کوتاه کوتاه خود را براتون

می گذارم امیدوارم خوشتون بیاد

گلهای نرگس

  . سر چهار راه احمدی پشت چراغ قرمز ایستاده بودم .پیرمردی یک دسته ئ

 بزرگ گل نرگس شیراز دستش بود .کنار شیشه های بسته راننده ها می ایستاد و  گلهایش را تبلیغ می کرد .نزدیک ما که رسید  ، به راننده گفتم میشه بگید یه دسته نرگس  بهم بده . برگشت باخنده نگاهم کرد گفت چرا نمی شه دایی.

شیشه را پایین کشید . پیرمرد را صدا کرد. چهره پیرمرد سرد و  شکسته بود ، ولی دسته نرگس گرما ی وصف ناپذیری به او داده بود. سلام کرد ورو به من گفت : جوان  نیت کردی می خوای از نرگس های ما بخری . با دلخوری گفتم نیت کردم عمو . صلوات فرستاد وچند شاخه گل جدا کرد . و داد دستم گفت : بخند که دنیا برویت بخندد .چراغ سبز شد و ما رفتیم .

کرمان ۱۳۸۴