تبليغاتX
هیرو



نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 22:11 روز شنبه سی و یکم شهریور 1386

صد سال تنهایی

 

صد سال تنهایی را ،فقط مابین ده روز تنهایی به دقت خواندن بسیار چیزها آموختم، کار بسیار سنگینی بود.کاری از یک نویسنده از کلمبیایی... ، ده روز تنهایی را به شدت تحمل کردم .و دیدم تنهایی سخت است . هرگز به تنهایی عادت نداشتم . وهرگز سعی نداشتم که تنهایی را خوب تجربه کنم . تنهایی در شان فقط یکی است یکی که ذاتش تنهاست . من اجتماع را دوست دارم اجتماعی که با همه خوبی وبدیهایش در میانش قد کشیده ام . اجتماعی که متعلق به آن هستم . این مقدمه واین طرز نوشتنم مرا به یاد نوشته های دوران رفاه عینی می برد . دوره ای که بعد از جنگ جهانی دوم مردم اروپا به شکل گسترده ای و مردم نواحی دورتر به شکل ملایمی با آن روبرو شدند . دوران مدرنیزیم و ابتدای جانکاه دروه پست مدرنیزم ، من یک خلخالی هستم ،یک خلخالی با تمام رنجهایی که کشیده ام واکنون از می خواهیم در مورد کتاب صد سال تنهایی که امروز تمامش کرده ام دیدگاه شخصی خود را بنویسم . شاید در آن حد نباشم که در مورد کتاب  صد سال تنهایی را که جایزه نوبل ادبی را درسال ۱۹۸۲گرفته اضهار نظر بکنم ولی من فقط نظر شخصی وبرداشتهای شخصی خود را خواهم نوشت مطمئنم گابریل گارسیا هم مرا به عنوان یک مخاطب عادی خواهد پذیرفت .شاید، .....کسی چه می داند........

نام کتاب: صد سال تنهایی                       نام نویسنده : گابریل گارسیا مار کز

ناشر وپخش اتابک                                 نام مترجم   : کیو مرث پارسای

نوبت چاپ   : هشتم                              برنده جایزه نوبل ادبیات  1982

داستانهای کلمبیایی

خلاصه ای از کل داستان:

سرهنگ آئور لیانو بوئید یا در هنگام تیر باران به خاطرات و ماجرا های مهاجرت پدر و خانواده خود به محل روستای ماکوندو می اندیشد . پدرش خوزه آرکادیو بوئندیا و مادرش اورسولا  و برادرش خوزه وخواهرش که بعد ها در ماکوندو بدنیا می آید و اسمش آرمانتا است . در روستای ماکوندو پرورش خروس جنگی ممنوع است . واین به دلیل جنگ خوزه آرکادیو بوئندیا با شخصی است که در نهایت بدست خوزه آرکادیو بوئندیا کشته می شود و روحش خوزه آرکادیو بوئندیا را می آزارد . دسته کولی از آنسوی کوه به ماکوندو می آیند و در نهایت تکنولوژی قدیمی شده را به ارمغان می آورند و در نهایت شخصی به نام ملکیادس که مغز متفکر کولی ها می باشد . خوزه آرکادیو بوئندیا را مدهوش خود می کند و در سالهای تنهایی بعد از رفتن ملکیا دس خوزه آرکادیو بوئندیا در نهایت دست به اکتشافات می زنند که قبلا در دنیای خارج از ذهن او کشف و اختراع شده است و یه این ترتیب خوزه آرکادیو بوئندیا در هر بار حضور کولی ها مجذئب یکی از اختراعات او می شود. و به این ترتیب  زنجیره تنهایی خانواده بوئندیا که اکنون مهمترین خانواده ساکن در ماکوندو شده است ادامه می یابد و در نسلهای بعدی هم دچار تکرار می گردد .و اتفاقات عجیبی رخ می دهد که تمام خانواده بوئند یا ناچار دچار آن تنهایی می گردد  . اتفاقات در تمام خانواده بوئندیا هم چنان  زنجیر وار به سراغ اعضای آن خانواده که هر کدام عضو یک قشر خاص جامعه می باشند ،می آید .اتفا قات  چنان سریع روی می دهد . که فقط با خواندن   کل داستان محقق می شود.

تحلیل شخصی من  ، مقاله شماره یک

صد سال تنهایی ، زنجیره اتفاقاتی است که به شکل یک مجموعه اتفاقات که به سراغ خانواده بوئند یا در  ما کوندو می آید و جالبتر اینکه این مجموعه اتفاقات در دوره های متوالی و در شکلهای مختلف سراغ خانواده مذکور آمده و در نهایت آنها را که با تنهایی که در ستیز  با آن هستند را گرفتار خود می کند. ماکوندو  که با ورود خانواده بوئندیا یک منطقه مسکونی می شود از یک روستا بسرعت تبدیل به شهر می شود . وبا پشتکار خوزه آرکادیو بوئندیا و نسل او پشرفت چشمگیر می نماید و اعراب و اقوام مختلف نیز در فواصل دیگر به آنجا می کوچند .وسعی در بسط آن شهر می کنند .کسانی از ایتالیا واروپا وبلژیک به آنجا می آیند و در فواصل مختلف در آنجا به زندگی مجبور می شوداند . آنگونه که خانواده بوئندیا سعی دارند شهر را بروز نمایند ناخواسته خود با آن تنهایی که گربیانگیر آن هستند .دچار نابودی آن هم می شوداند. از شخصیتهای زیادی که در این اثر وجود دارد شخص سرهنگ آئورلیانو بوئندیا  است .این شخص 39با بر علیه دولت قیام می کند و کشور را دچار بحران می کند . وعاقبت نیز محکوم به تنهایی اساطیری که خانواده خود می شود. ولی تا پایین عمر خود به کار ساختن ماهی طلایی کوچک ادامه می دهد که نهایتا یک کار پایان ناپذیر است .واین کار راتا آخرین روزهای عمر خود ادامه می دهد .تا به جایی می رسد .ماهیهای طلایی خویش را برای چندین بار ذوب می کند دوباره از آنها ماهی طلایی کوچک می سازد. دیگر مثل قبل آنها را به فروش نمی رساند .دیگر آن سرباز قدیمی اش که آنها را در نواحی اطراف تالاب می فروخت دیگر مرده است . بعداز ماجرای کشته شدن  ۱۷پسر خود که همگی به نام کوچک آئورلیانو شناخته می شداند . او در تنهایی ژرف خود غرق می شود. واین تنهایی او را به آزمایشگاه کیمیا گری می برد. در آن روزگار رمدیوس خوشگل ملکه زیبایی شهر می شود و برای مقابله با او پای فرناندا به میان می آید فرناندا یک زن زیبا از اهالی شمال است که لهجه شمالی هم دارد .وباز رمدیوس خوشگل بر او غلبه می کند و درنهایت فراناندا به همسری آئورلیانو دوم در می آید .ودر ماکوندو بدون هیچ فامیلی تنها و یالقوز باقی می ماند .ودچار  تنهایی و بی محلی شوهر خود که شخصی کاملا خوشگذران وپر خور است می شود. همسرش بعد از ازدواج با او باز به آغوش معشوقه اش پتراکس می شتابد . و مهمانی و جشنهای خود را در آنجا برگزار می کند . و در این میان پای گروهی خارجی به ماکوندو باز می شود که مورد استقبال آرئورلیانو دوم می شوداند و آرلیانودوم در خانه اورسولا از آنها پذیرایی می کنند .به این ترتیب شرکت موز توسط گروهی خارجی در ماکوندو تاسیس می شود .و گسترش می یابد .کار به جایی می رسد که در ماکوندو همه چیز برای مدتی کوتاهی بروز می شود . در این میان دختر فراناندا ُممه عاشق پسری می شود که دور سراشپروانه های زرد رنگ همیشه هستند.و با او در خانه زنی به نام پیلار ترنرا به ملاقات می پردازند. و تا جایی که یک روز مرد از بالای سقف حمام به داخل حمام می افتد و دچار مرگ می شود . این اتفاق شیبه اتفاقی است .در زمان رمدیوس خوشگل یک خارجی که برای تماشای اندام او به سقف حمام آمده بود به داخل حمام افتاد و جان سپرد . ونهایتا ممه از ژسر حامله می شود و بعد از مدتی پسری را در دارالمجانین راهبان به دنیا می آورد که اسمش را آئور لیانو می گذارند .که فراناندا سعی می کند این پسر را از دید عموم دور کند و در نهایت بعد از مرگ فراناندا ژسر از خانه بیرون می آید و دچار سردرگمی می گردد و درنهایت با ترجمه دست نوشته های ملکیادس خودش را مشغول می کند ونهایتا به کتابخانه دانشمند اسپانیا یی می رود واز او دایره معارف می گیرد.

 

ادامه دارد......





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:30 روز جمعه بیست و سوم شهریور 1386

ازمجموعه مقاله های: ادبیات شفاهی مردم آذربایجان(3)

 

 

در شماره قبلی این مجموعه به نکاتی قابل توجه  اشاره شد ، به تعریف مختصر  ادبیات پرداختیم  وکفتیم که  ادبیات یکی از گونه های هنر است و کلمات ، مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آن هارا به کار می گیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد . در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر می کوشند اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند .

سپس به مقدمه مختصری در مورد ادبیات ملل وانواع آثار ادبی رایج در بین ملل پرداختیم وگفتیم که در ادبیات جهان ، آثار ادبی براساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی ، غنایی ، نمایشی و تعلیمی تقسیم بندی شده است. وتوضیح مختصر در مورد انواع آثار ادبی و هنری دادیم .دربخش پایانی شماره قبلی به تاریخچه ادبیات شفاهی ملل اشاره کوتاهی نمودیم .امیدواریم با ادامه این مطالب وبا موضوع آشنایی با ادبیات شفاهی مردم آذربایجان زمینه را برای ادامه مباحث  دیگر دراین زمینه محیا نماییم .

 

 آشنایی باعوامل تاثیر گذاربرا دبیات شفاهی ملل

 

 

از عوامل تاثیر گذار بر ادبیات شفاهی ملل می توان به بحث های بسیار گسترده ای پرداخت که خارج از حوصله این مقاله می باشد.در اینجا به برخی از مهترین انها می پردازیم که نقش کلیدی در تشکیل ادبیات داستان شفاهی دارد .از آنجا که حوضه تحقیقات ما ادبیات داستانهای شفاهی می باشد ،بیشتر به عوامل تاثیر گذار دراین نوع ادبیات خواهیم پرداخت .چه بسا که این عوامل در سایر مصادیق ادبیات شفاهی ملل نیز صدق نماید ولازم به ذکر است که ادبیات شفاهی ملت آذربایجان وبررسی آن ، هدف نهایی ما می باشد .پس مثالهای ما جهت ادامه بحث از این این نوع ادبیات که جزو یکی از  بهترین نوع ادبیات شفاهیِ جهان است خواهد بود .

 

 

نقش جغرافیا وشرایط اقلیمی در داستانهای شفاهی مردم آذربایجان

 

 جغرافیای  هرملت در روحیات واخلاقیات آن ملت تاثیر به سزایی دارد .به طور مثال حضور کوههای بلند در جغرافیا آذربایجان که همیشه آموزگار ملل بوده اند وهمیشه درس ایستادگی ومقاومت را به انسان آموخته اند ، تاثیر به سزایی در داستانهای شفاهی  مردم آذربایجان داشته است .  همانگونه که بردباری را به این مردم آموخته نخبه گان اولیه ملت را به ترویج وتوصیه بردباری وسخت کوشی این ملت وا داشته است . این بحث مکررأ در داستانهای شفاهی مردم آذربایجان به چشم می خورد و همیشه قهرمانان داستا نها را برای عبور از این موانع طبیعی رهنمون ساخته ودرس آزادگی وآزاداندیشی را با عبور از مناطق صعب العبور کوهستان  تعلیم نموده است .همیشه شانه های پر برف این کوهها را مکان گریستن عشاق قرار داده است .با جرات می توان گفت کوهها همیشه برای مردم آذربایجان مقدس وقابل ستایش ومایه برکت وآغوشان ماوی ومسکن همیشگی این مردم بوده است .کوه وکوهپایه ومراتع سبز وخیال انگیز همیشه  محل جولان قهرمانان این ملت بوده است .آنجایی که قهرمانان سوار بر اسب های پرتوان تاخته اند تا به افسانه ها بپیوند . به گونه ای که از کوهها واسامی آنها در ادبیات داستان شفاهی مکررا استفاده شده است . بطور مثال در بسیاری از داستانها ی که از حوالی جنوب آذربایجان  جمع آوری گردیده است اسم سلطان ساوالان به کرات به چشم می خورد .واز آن به قداست یاد می گردد.کوهها همچنینین در مبارزه ومقاومت مقابل زورگویان داخلی ودشمنان خارجی سنگری گران بوده است .وهمیشه محل تجمع قهرمان ومبارزان بوده  که در تاریخ هم به آن اشاره گردیده است . چنان که در داستانهای کوراوغلی وهمچنین اصلی وکرم و(قوچاق نبی که آن هم به نوعی به افسانه ها پیوسته است ) که در همگی کوهها را سنگر مبارزه برای خلق خود قرار داده اند ،دیده می شود. همچنین عشاق برای رسیدن به معشوق خویش کوهها در نوریده تا جایی که کفش آهنی وعصای پولادینشان از هم دریده شود واز کوهها بگذرد وبه معشوق خویش برسد .دراینجا به نکته مهمی می رسیم که کوهها همیشه در داستان آذربایجانی سمبل مقاومت وایستادگی بوده است ومردان وزنان آذربایجانی همیشه کوهها را آموزگان ورفیقان شفیق خود دانسته اند ودر ترانه ها  وبایاتی ها خود بسیار ازآنان یاد کرده اند.

وجود دریا چه ها وآبگیر های زلال نیز همیشه جای خود را در ادبیات داستانی حفظ کرده اند .همیشه  از آنها به عنوان شفافی وروشنی یاد گردیده است .در فرهنگ آذربایجانی آب همیشه مایه زلالی وپاکی بوده وبه مساوات همین امر ووجود آب کافی در اکثر نقاط آذربایجان آنهارا ملتی ساخته که همیشه به نظافت و پاکی اهمیت ویژه ای قرار داده اند.تنها در بعضی از مواقع از رودها زبان گلایه گشوده اند،مثلا رود آراز را رود حسرت که باعث جدایی بخش عظیمی از ملت آذربایجان از یکدیگر شده است ،دانسته اند و در زمزمه های خود آنرا نکوهش نموده اند در ادبیات معاصر آشقها واوزان نیز از رود آراز که محل غرق شدن صمد بهرنگی است  زبان شکایت گشوده اند ،دیده می شود یا مثلا از رود آرپاچایی در جمهوری آذربایجان که محل غرق شدن( نو عروس شیر زن و قهرمان) آذربایجانی است شکایت نموده اند .چه بسیار زنان ومادر ان آذربایجانی که با نوای آرپا چایی آشدی داشدی  حتی برای هزاران بار بعد از شنیدن آن  هنوز اشک به پهنای صورت  می ریزند وبه احترام آن زن غیرتمند آذربایجانی در پستوی خلوت خویش  می گریند.از مصادیق عوامل تاثیر گذار به جنگلها وباغات ومزارع غلات وحبوبات که در سرزمینهای آذربایجان متداول است .نیز در نوبه خود تاثیر فراوانی  را گذاشته اند که حائز اهمیت است .حضور عوامل بیشمار جغرافیایی واقلیمی در این نوع ادبیات اجتناب نا پذیر می باشد . که در مقالات جداگانه به آن خواهیم پرداخت  نقش فرهنگها وتمدنهای همجوار وهمسایه هر ملت وآداب وروسوم متداول آنها نیز یکی از عوامل تاثیر گذار این نوع ادبیات است .که در داستانهای آذربایجانی کم بیش شاهد آن هستیم .اسامی مکانهای وشهر ها وروستا ها نیز در داستانها وجود دارداند که یکی از عوامل موجود در داستانها به شمار می رود.

دربخش چهارم این مجموعه به سایر عوامل مهم تاثیر گذار اشاره خواهیم نمود.

 

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:23 روز جمعه بیست و سوم شهریور 1386

ازمجموعه مقاله های: ادبیات شفاهی مردم آذربایجان(2)

درآمدی بر شناخت انواع آثار ادبی

 

دربخش اول این مجموعه به معرفی زبان پرداخیتم . انواع مختلف زبان را از نظر ساختمان صرف ونحو همچنین اشتقاق را معرفی کردیم . ودر بررسی ادبیات شفاهی ملل به اختصار مواردی را بررسی نمودیم اکنون می توان گفت  ادبیات یکی از گونه های هنر است و کلمات ، مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آن هارا به کار میگیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد. در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر می کوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند. این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم در طول تاریخ آنهارا شایسته ی نگهداری میدانند و از خواندن و شنیدن شان لذت میبرند.پس اساسا به این  نکته می رسیم که ادبیات گفته ها ونوشته هایی هستند که مردم به صرف زیبایی و از جنس خودشان بودن تمایل به حفظ آن می نمایند .ادبیات شفاهی همان  که منظور نظر ماست ، تمام آن آثاری است که بشر در طول حیات خویش به صرف زیبایی وهماهنگ بودن با نیاز روزمره اش آن پرورش داده وبه نسل های آینده خویش انتقال داده است. تعداد کثیری از این آثار حاوی آمال وآرزوهای نوع بشر بوده و برای همین آن را به زیبایی با استفاده از  ذوق ذاتی خود کنار هم چیده وتقدیم نسل آینده خویش نموده است .ما   نیز باید مانند نیاکان خویش ، قدر این سرمایه های گرانبهارا بدانیم ؛ با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند ، در نگهداری آنها با جان و دل بکوشیم و با تلاش روز افزون خویش بر غنا و عظمت آنها بیفزاییم.

ا ین حقیقت را باور داشته باشیم که با وجود این میراث جاوید و  سرمایه ی با ارزش که مایهء سربلندی ما در میان اقوام و ملل جهان است – می توانیم با نمایاندن درهایی از دریای ادبِ خویش ، بیگانگان را نیز از فرهنگ و ادب خود بهره مند سازیم.

در ادبیات جهان ، آثار ادبی براساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی ، غنایی ، نمایشی و تعلیمی تقسیم بندی شده است .

 

 

ادبیات حماسی

 

حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی ها  و اعمال و حوادث خارق ا لعاده در می آمیزد ، ویژگی اصلی حماسه ، تخیلی بودن و شکل داستانی آن است. وجود انسان های آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند ،از دیگر ویژگی های حماسه به شمار می آید .

در حماسه رویداد های غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می شود و همین رویدادهاست که می تواند آرمان ها و آرزو های بزرگ ملتی را در زمینه های مذهبی ، اخلاقی و نظام اجتماعی نشان دهد و عقاید کلی آن ملت را در باره ی مسایل اصلی انسانی مانند آفرینش ، زندگی ، مرگ و جز آن بیان کند .

 

ادبیات نمایشی

ادبیات نمایشی گونه یی از ادبیات است که در قالب نمایش برروی صحنه می آید. اینگونه  ادبیات بیشتر در یونان باستان و روم رواج داشته است. موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت و وظیفه ی اساسی آن ، تحلیل روحیات انسان و نحوه ی برخورد او با حوادث زندگی است .

 

ادبیات نمایشی در غرب به تراژدی ، کمدی و درام تقسیم میشود. تراژدی تصویر ناکامی اشخاص برجسته است ؛ کمیدی تجسم عیوب و رذیلت های اخلاقی است به گونه یی که مایهء خنده باشد و درام کوششی است برای نشان دادن شکل عادی زندگی با همهء تضادها و تعارض های آن.

درون مایه و محتوای نمایش نامه ها ممکن است دینی ، ملی ، سیاسی و اجتماعی باشد. نمایش نامه ها همواره در طول تاریخ باعث ایجاد حرکت هایی در میان مردم می شده اندو گاه بسیار تاثیر گذار بوده اند.

سابقهء ادبیات نمایشی به شیوه ی امروزی به صد سال نمیرسد اما تعزیه که نوعی هنر دینی و نمایش مذهبی به شمار میرود ، نمونه یی از ادبیات نمایشی به شیوه ی ایرانی است که ازدیر باز در رثای شهیدان کربلا اجرا می شده است .

 

ادبیات غنایی

 

ادبیات غنایی گونه یی از ادبیات است که با زبانی نرم و لطیف ، با استفاده از معانی عمیق و باریک، به بیان احساسات شخصی انسان می پردازد و بیانگر عواطف و آرزو های انسان و غم ها و شادی های اوست. کلمهء "غنا" در این اصطلاح به معنی موسیقی است و شعر غنایی در اصل همراه با موسیقی خوانده میشده است اما در حقیقت ، دامنهء آن بسیار گسترده تر است احساسات گوناگون انسانی از قبیل احساسات عاشقانه ، مذهبی ، عرفانی ، مدح ، هجو ، وصف طبیعت و جامعه و مسایل شخصی مانند غم غربت ، شکایت از زندان ، مرثیهء عزیزان و نظایر آن را در بر میگیرد.

 

ادبیات تعلیمی

 

در ادبیات هر ملت ، سروده ها و نوشته های فراوانی را میتوان یافت که به موضوعاتی چون ، دعوت به راستی و درستی ، پاکی و تهذیب روح پرداخته اند. ادبیات تعلیمی  به بهره گیری از فرصت ها ، محبت ورزیدن به پدر و مادر و هم نوعان ، تاکید بر انجام دستور های الهی و خودداری از گناه و غفلت و دنیاپرستی ،موضوعات محوری و اساسی نوشته ها و سروده هاست.

 

درآمدی برادبیات داستان شفاهی فولکلور )این گروه را می توان جزء دو دسته ادبیات حماسی ونمایشی دانست )

قدیم ترین ، محبوبترین و در عین حال، رایج ترین نوع ادبی در میان ملت ها "افسانه" و "قصه" و در معنای وسیعتر "داستان" است ؛ به بیانی دیگر ، انسان همواره شرایط مکانی و زمانی خود و حوادثی را که با آن رو به رو می شده ، گاه به طور واقعی و گاه آمیخته با تخیل در "قصه" هایش تصویر کرده است. او قصه ی عشق انسان به انسان ، عشق انسان به خدا ، عشق خدا به انسان ، قصهء جنگ ها و حماسه آفرینی ها در برابر متجاوزان ، نشر اخلاق و فضایل مشترک ، انتقال تجربیات به دیگران و... همه و همه را در بلور قصه هانمایانده است. بدین سبب "ادبیات داستانی" را هنری ترین نوع ادبیات مردمی نامیده اند .

ادبیات داستانی –چه نظم و چه نثر- بسیار پر مایه و غنی و تجلی گاه باورها ، معاشرتها ، مهرورزی ها ، مبارزات و در یک کلام ، راه و روش زندگی مردم شرق است. مردمی که هیچگاه بدون داستان زندگی نکرده است . برای مثال ،  کافی است به داستانهای ده ده قورقورد نگاهی بیانداریم تا بر این یادگار گران قدر و ارجمند اجداد خود ببالیم. همچنین اگر قطعات داستانی کتاب های تاریخ و تفسیر و تذکره هارا براین متون بیفزاییم ، به حجم گسترده و هدف متعالی پدید آورندگان آن ها بهتر و بیشتر پی خواهیم برد. مقصود از هدف متعالی ، همان راه گشایی ، راه یابی و راه نمایی ظریفی است که قصه را عزیز و ماندگارکرده است و گاهی بزرگان فرهنگ ما آن را برزبان قلم آورده اند.

قبل از آنکه ادبیات روایی به صورت مکتوب درآید، ‌گنجینه‌های بی‌پایان ادبیات شفاهی وجود داشتند که احتمالا هیچ کشوری نیست که از آن بی‌بهره باشد. افسانه‌هایی که در آن حیوانات، ‌انسان‌ها، ‌قهرمانان، ‌نیروهای طبیعت، ‌ایزدان درهم می‌آمیختند؛ ‌داستان‌های اعمال شگفت‌آور جنگاوران یا دلاوری‌های دهقانان، ‌«لودگی‌ها و جوانمردی‌ها»، ‌چرخه‌های سرودهای پهلوانی ژرمنی، ‌فرانسوی، ‌یوگسلاویایی یا روسی که یا آنها را بر روی پرده نقاشی می‌کردند یا به صورت آواز می‌خواندند و غیره. اگر کمی عقب‌تر برویم کتب مقدس هندوها،‌ کتاب مقدس، ‌تذکره‌ی اولیاء و ائمه،‌ داستان‌های هزار و یک شب را نیز می‌توان از اسلاف رمان به حساب آورد، ‌چه آنها نیز به نوعی داستان‌سرایی بودند. در روزگار ما سعی بر آن است که فهرستی از این داستان‌های غنی تهیه شود چون متعلق به فرهنگ عامه‌اند. بدین ترتیب در بخش فرانسوی‌نشین کانادا حدودا هفت هزار داستان گردآوری شده است. گاه این کار بر دوش نویسندگان می‌افتند و ایشان صورت جدیدی به داستان‌ها می‌بخشند، در قرن هفدهم شارل پرو به کمک مضامین موجود در فرهنگ عامه داستان‌هایش را نوشت،‌ برادران گریم در قرن نوزدهم نیز مشابه این کار را در آلمان انجام دادند و هانری پورا، ‌نویسنده‌ی معاصر، ‌در اوورنی ده جلد کتاب گنجینه‌ی داستان را چاپ کرد. متخصصان فرهنگ عامه، ‌خاصه روس‌ها، ‌ساختارهای این داستان‌ها و هر نوع دگرگونی را در داستان از صورت اولیه تا حال بدان تن داده مطالعه می‌کنند، ‌از خلال موقعیت داستانی که شامل دو یا سه شخصیت باشد گاه چندین موقعیت دیگر زاده می‌شود، ‌از «صورت پایه صورت‌های مشتق» به وجود می‌آید.

میرچا الیاده نشان داد که ادبیات شفاهی ـ در شکل‌های روایی‌اش که ما بدان علاقه‌مندایم ـ در اصل با دین در هم آمیخته است. ادبیات شفاهی اسطوره‌هایی را در بطن خود دارد که، ‌در جوامع باستانی، ‌«داستان‌های واقعی» محسوب می‌شوند چون در باره‌ی وقایع حقیقی، ‌ماجراجویی‌هایی قهرمانانه و آفرینش جهان سخن می‌گویند. مفهوم اسطوره متحول شد و مترادف با داستان تخیلی و آفرینشی خیالی شد که با این حال به عنوان نقطه‌ی آغاز واقعیت موجود را حفظ می‌کند. «شخصیت‌های قصه‌ها یا افسانه‌ها صرفا خدایان باستانی‌اند، ‌ماجراجویی‌های این اسطوره‌ها یا دیگر چندان اهمیتی ندارند یا دیگر در اذهان تقریبا فراموش شده‌اند.» الیاده با نزدیک شدن به داستان اورفه، ‌حماسه‌های صحراهای روسیه و سیبری، ‌داستان‌های بابلی یا پولینزی انگاره‌های مشابهی را باز می‌یابد. «تقریبا همه[ی داستان‌های شفاهی] حول فرد جوان و جسوری می‌چرخد که باید از آزمایش‌ها و خوان‌های متعددی عبور کند. اگر موفق شود که تمام این مشکلات را پشت سر بگذارد، ‌به همین نحو آشنا به اسرار غیب و قهرمان می‌شود[...] معدوداند سرودهای حماسیی که در آنها ماجراجویی‌هایی برای آشنایی قهرمانان با اسرار غیب وجود نداشته باشند یا قهرمانان با اژدها بجنگند، ‌به درون دوزخ نیفتند،‌ یا به مرگی دچار نشود که پس از آن رستاخیزی معجزه‌آسا رخ دهد.» آشنایی با این اسرار بستگی به وضعیت انسان دارد، ‌همان وضعیتی که قصه‌ها آن را به عنوان موقعیت کلیدی مطرح می‌کنند: «ادبیات شفاهی در مجموع ضرورت رنج کشیدن و مردن در این جهان را نشان می‌دهد،‌ بدان منظور که بیاموزیم که از مرگ نهراسیم و هنر رستاخیز را به انقیاد خود درآوریم.» همین مضمون برای ادبیات مکتوب حکم اطلاعات پایه را دارد. ویلهلم مایستر اثر گوته داستان یک «نوآموز» است مثل هر عنوان دیگری با اسم‌های مختلف، سرخ و سیاه اثر استاندال، ‌ژان‌کریستف اثر رومن رولان، ‌انیسه اثر آراگون، رمان‌های برنانوس یا مالرو. بنابراین ادبیات شفاهی روایی یادگار عظیم انسانیت است، ‌این ادبیات مجموع سنت‌ها و اعتقادات است، ‌با تغییر عمیق آن خاطره‌ی اعمال برجسته و آیین پهلوانی و رسوم ایزدان پایدار می‌ماند، ‌بر اساس واقعیت تثبیت می‌شود و بر اساس وقایع خارق‌العاده ساخته می‌شود. ادبیات شفاهی روایی محصول وجدان‌های بی‌شماری است که پرس و جو می‌کنند و می خواهند جهان را تبیین کنند .‌

منابع علمی وتاریخی :

برداشتی آزاد از مقالات فریده زیرک

و جهان رمان -  ترجمه نازیلا خلخالی

 





نویسنده : موسی الرضا ابراهیم زاده ; ساعت 18:16 روز جمعه بیست و سوم شهریور 1386

. ازمجموعه مقاله های: ادبیات شفاهی مردم آذربایجان(1)

معرفی مختصر زبان ملل  

فرار از تنهایی ،عدم توانایی در مقابله با خطرات ، عوامل خارجی در دوران اولیه زندگی بشر  اورا مجبور ساخت، تا در اجتماع زندگی کند. پس می بایستی با دیگران در آمیزد ،مقصود خود را به آنها بفهماند، واز منظور آنها مطلع شود. نیاز مندی های متقابل اورا مجبور ساخت، تا از سمبولها واشاره ها کتبی ولفظی وقردادی که بین او و سایر اعضای اجتماع مشترک است، استفاده نماید. سیستمتیک ساختن این دلالتها وقرار داد ها که اکثرا  نیز آوایی بود، اورابه ابداع زبان توده رهنمون ساخت .پس زبان مجموعه ای از نشانه ها ودلالتها وقرارداد هایی است، که افراد جامعه بوسیله آن افهام وتفهیم می کنند .به وسیله آن فعالیتهای اجتماعی وضرورت های باهمی را هموار می نماید. اینکه زبان درچه زمانی بوجود آمده و تکامل یافته است اطلاع کامل در دست نیست. هرچه دراین مورد گفته می شود، فرضی بوده مبتنی بر نظریاتی است، که بشر شناسان و زبانشناسان ابرازداشته اند. دراین مورد بحثهای زیادی گردیده است. از جمله بشرشناسان عقیده دارند، که نوع بشر در عالم از 200000 سال پیش بوجود آمده و قریب 100000 سال قبل آلات و افزار تمدن را بکار برده است. پس مبداء پیدایش زبان را از 150000 هزار سال پیش میدانند."

.

"در باره مبداء اصلی زبانهای بشر که از کجا نشأت کرده است, بعضی آسیای وسطی, جمعی سواحل رود ولگا , برخی سواحل دریای بالتیک و عده ای شبه جزیره اسکاندیناوی" نظریه داداند. عقایدی هم وجود دارد که شاید زبان در چند نقطه مختلف و میان جوامع مختلف بشری پدید آمده است"

.

" پس از نظر زبانشناسان زبان مجموعه ای از دلالتها و علامه های قراردادی صوتی است که موجب تشکیل نظم و نسق اجتماعات بشری میگردد "(1)

.

  "علمای زبانشناسی ازنظر اشتقاق وساختمان صرفی و نحوی تمام زبانهای عالم را به سه بخش عمده تقسیم کرده اند:

.

اول) زبانهای یک هجایی: Monosyllabic Languages  زبانهای چینی, تبتی, وسیامی را ازین دسته زبانها میدانند.

.

دوم) زبانهای التصاقی (مرکب): Agglutinative Language  ترکی عثمانی, ترکی نو و زبانهای تاتاری (که در آسیای مرکزی بدانها گفتگو میشده است) ترکی آذربایجانی, چغتایی, کاشغری, ازبیکی, قرقیزی, چوواشی, غازانی و یاقوتی راازین دسته زبانها میدانند.

.

سوم) زبانهای منصرف: (Inflectional Languages) زبانهای قبطی (Egeyptian) ,  قبطی کهن, عبری, آرامی کهن , تلمودی , آرامی, بابلی , حمیری , عربی شمالی, عربی جدید, فنیقی, کلدانی, سریانی حبشی و آشوری را ازین دسته زبانها میدانند"

.

مقدمه ی مختصرآشنایی با ادبیات شفاهی ملل

 ادبیات شفاهی هرملت به دسته ای از متلها ،مثلها وقصه ها وکلماتی قصاری  اطلاق می گرددکه یک  ملت در یک جعرافیای خاص باشرایط مکانی ،اقلیمی یکسان ودر حیطه یک فرهنگ و زبان  با توجه به نیازهای انسانی خودو جامعه اقدام به ابداع  آن می کند.که امروزه در ادبیات  فارسی به آن انگاره های کهن الگویی می گویند(که به یکی از مهترین شگرد های غنی سازی معنایی زبان ادبی  تبدیل گردیده. است)استفاده از عناصری مانند  زبان وفرهنگ غالب  بومی نقش کلیدی  درساختار این نوع ادبیات دارد.به این معنا که یک زبان قوی وبا تعداد کلمات وافعال  بیشتر است که می تواند سطح ادبیات شفاهی آن فرهنگ را تعیین کند .بشر همیشه باتوجه به نیازهای خود  فکر می کند و با سعی و اندیشه خود در برطرف کردن نیاز خویش چاره ها را می یابد   وبایدها ونباید هایی را می سازد. زبان نیز نمونه بارز این نوع ابداعات بشر می باشد . این باید ها ونباید ها به مرور زمان تبدیل به یک فرهنگ ودر سطح گسترده نسبت به تراکم جوانب وامور حاکم برجامعه قانون را می سازد. چگونه که بشر جهت آرد کردن گندمهای خود آسیاب را ساخت. برای ارضای نیاز های روانی وایجاد تعادل در رفتار اجتماعی خود با استفاده از ذوق ذاتی و خدادادیش  و تجارب اکتسابیش ادبیات را آفرید .نوع اول این ادبیات همانکه منظور نظر ماست، ادبیات شفاهی است .این همان چیزی بود که نخبه های اولیه حاضر درجوامع بشری  جهت ارضای نیاز های روانی  جامعه آن روز  شدیدا محتاج آن بودند.یعنی راحل مسائل وهمچنین ارایه نظریات وتجارب خود را در قالب حرفها ،داستانها وکلمات وجملات قصار انجام می داد .البته ناگفته نماند این ادبیات چون راه دست بشر بوده با گذشت زمان وهمچنین نیاز روز افراد دستخوش تغییر گردیده است .یعنی بشر در دوران وقرون مختلف آن را آنگونه که نیازش بوده تغییر نموده واستفاده نموده است.اما چهار چوپ اصلی که به زمانهای بسیار دور می رسد همچنان باقی وپابرجاست .استفاده از انگاره های کهن الگویی یا همان بهره جستن، از ادبیات شفاهی مردم در دوره های مختلف توسط نویسند گان وشاعران مورد توجه ویژه بوده  است.با عنایت به نکات فوق در می یابیم ادبیات شفاهی که همواره مانند چراغی  پر فروغ در کوره راه تاریک بشریت بوده وسینه به سینه گردیده ، به بشر امروزرسیده امروزه یکی از ثروتهای ملی وحیاتی هر ملت شمرده می شود .ودربین تمامی ملل اهمیت گردآوری آن احساس گردیده وبه عنوان مجموعه های نفیس در یکی از عالی ترین رتبه های  ادبی ملل نگهداری می گردد .مردم آذربایجان نیز از این امر مستثنی نبود ه وادبیات شفاهی آن همیشه در زمره یکی از بهترین نمونه های ادبیات  شفاهی شناخته شده است .مجموعه داستانهای ده ده قورد که گل سرسبد  آن می باشد دربین ملل مختلف شناخته شده است. بطوری که سال 1999 میلادی ازطرف سازمان ملل  سال ده ده قور قورد شناخته شده است .امیدوارم در بخشهایی آینده با ارایه مطالب بیشتر زمینه را برای آشنایی بهتر با عوامل تاثیر گذار،در این  نوع ادبیات(شفاهی) فراهم نماییم.

 

منابع تاریخی وزبان شناسی :

برداشتی آزاد ازمقلات پروفیسور رسول رهین